تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٩ | ٩:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه

با همه توان اجازه نفوذ و حضور آمریکایی‌ها در ایران را نمی‌دهیم


پ.ن:آقا یعنی قدرت، یعنی کل آمریکا و کشورهای متحدش از آقا میترسن

آقا ما همه جوونا حمایتت میکنیم چون شما هم مارو حمایت میکنید

نمیذارید وطن عزیزمون بازیچه دست آمریکا و آدمای سودجو بشه...

تا شما هستین ما غصه هیچی نمیخوریم

از طرف دوستداران شما بچه های مهمان خاک

 


تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٩ | ٩:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه

سلامتی شهدا

روحشون پر نور و شاد



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٩ | ٤:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه

شکسپیر میگه:

اگه یه روزی فرزندی داشته باشم،
بیشتر از هر اسباب بازی دیگه ای براش بادکنک میخرم.....
بازی با بادکنک خیلی چیزها رو به بچه ها یاد میده...
بهش یاد میده که باید بزرگ باشه اما سبک، تا بتونه بالاتر بره...
بهش یاد میده که چیزای دوست داشتنی؛ 
میتونن توی یه لحظه، حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن......
پس نباید بهشون وابسته بشه!!!
و مهمتر از همه،بهش یاد میده که وقتی چیزی رو دوست داره؛ 
نباید اونقدر بهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنش رو ببنده، 
چون ممکنه برا همیشه از دستش بده.....

و اینکه وقتی یه نفرو خیلی واسه خودت بزرگ کنی، در آخر میترکه توی صورتت.



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٦ | ٩:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : mohaddese.j

Image result for ‫متن فلسفی‬‎



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٦ | ٩:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : mohaddese.j

Image result for ‫متن فلسفی‬‎



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٦ | ٦:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : mohaddese.j

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٦ | ۱:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه

درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است
غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده
و تمام درست هایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود
درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته
و انسانها به دور خویش میگردند
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست
دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید
غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود
درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم
شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست

 حسین پناهی



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٥ | ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه

 

گــــــــــــــــرگ عـــــاطفه نــــداره، رحـــم نــــداره، فـــکر نـــداره,

ولــــــــــی...............

اگه بفهمه دوســـــش داری رام میشه.

حتی اگه بی رحمترین گرگ باشه انســـــــــــان عــــــقل داره، شــُــعور داره، فـــــکر داره,

ولــــــــــــی...................

اگه بفهمه دوســــش داری گــــرگ میــــشه.

حتی اگه رام ترین آدم روی زمین باشه فــــــرق است

میان گرگی که گرگ به دنیا آمد و انسانی که گرگ شد ...




تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٥ | ٥:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه

⇦ﺳﻼﻣﺘﯽ "ﮔــــــــﺮﮒ "

☜ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﺷﯿــﺮ ﻗﻮﯼ ﻧــﺒﺎﺷﻪ

☆ﻭﻟﯽ ﺍﻭﻧﻘـــﺪﺭﯼ ﺍُبهــــَت ﺩﺍﺭﻩ ☆

←ﮐﻪ ﺍﺯﺵ ﺗﻮﯼ ﺳﯿـــﺮﮎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻧﮑـــﻨﻦ ...



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٥ | ٥:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : mohaddese.j

هرگز هیچ روز زندگیت را سرزنش نکن!

روز خوب به تو شادی میدهد ، روز بد به تو تجربه و بدترین روز به تو درس می دهد!

فصل ها برای درختان ،هر سال تکرار میشود

اما فصلهای زندگی انسان تکرار شدنی نیست !!!

تولد … کودکی … جوانی … پیری و دیگر هیچ …

تنها زمانی صبور خواهی شد که صبر را یک قدرت بدانی نه یک ضعف !

آنچه ویرانمان میکند روزگار نیست

حوصله های کوچک و آرزوهای بزرگ است …

باور داشته باش زندگی قانون باورها و لیاقت هاست

و تو لایق هر آنچه بخواهی هستی !!!

 

 

 

چه بخواهیم ، چه نخواهیم باید از کوچه های زندگی عبور کنیم

گاهی تلخ ،

گاهی شیرین ،

“عبورها” میسازند کوچه های زندگی را …

به قول چارلی چاپلین :

 شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی

اما حال که به آن دعوت شده اید تا میتوانی زیبا برقص

 

 

 

برای اینکه قهرمان زندگی خودت باشی،

لازم نیست حتما تو زندگیت اتفاقای فوق العاده بیافته،

یا خیلی آدم خاصی باشی !

کافیه خودت باشی

و فقط با تمام وجود زندگی کنی …

زندگی همین روزمرگی هایی است

که تو می تونی بهشون رنگ عشق بزنی

و اونها رو دلچسب و شیرین کنی ..

 

http://www.awishan.blogfa.com/



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٥ | ٥:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : mohaddese.j
خسرو شکیبایی:
ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه،
تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش،
و نمیتونست بگه.
دست کردم تو آکواریوم درش آوردم.
شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن. دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو.
اینقدر بالا پایین پرید، خسته شد خوابید.
دیدم بهترین موقع است تا خوابه دوباره بندازمش تو آب.
ولی الان چند ساعته بیدار نشده.
یعنی فکر کنم بیدار شده، دیده انداختمش اون تو، قهر کرده خودشو زده به خواب...!

 این داستان رفتار ما با بعضی آدمای اطرافمونه.
دوسشون داریم و دوستمون دارند،
ولی اونارو نمیفهمیم؛
فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار
رو با اونا میکنیم...


تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٤ | ٩:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه

ﻣﺮﯾﻢ ﮐﻪ ﺷﺶ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺟﺶ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮐﺎﻏﺬﯼ ﺩﺭ ﺟﯿﺐ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﮔﺬﺍﺷﺖ، ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ:

«ﺭﺯﻫﺎ ﻗﺮﻣﺰﻧﺪ، ﺑﻨﻔﺸﻪ ﻫﺎ ﺁبی اند، ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ، ﻟﻄﻔﺎ ﺳﺎﻋﺖ ﺩﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯿﺎ»...
آن زن ﺗﻤﺎﻡَ ﺻﺒﺢ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺧﺮﯾﺪ ﺑﻮﺩ. ﻣﺤﻞ ﮐﺎﺭ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺍﺯ ﻣﻨﺰﻟﺸﺎﻥ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺩﺍﺷﺖ.
ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﻫﯿﭻ ﺷﺎﻧﺴﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺳﺎﻋﺖ ﭘﻨﺞ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ.
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﯾﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺩﻭ ﻭ ﻧﯿﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﮔﺸﺖ، ﮐﺎﻏﺬﯼ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺩﺭ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ: 
«ﺭﺯﻫﺎ ﻗﺮﻣﺰﻧﺪ، 
ﺑﻨﻔﺸﻪ ﻫﺎ ﺁبی اند،
ﻣﻦ ﺳﺎﻋﺖ ﺩﻭ ﺁﻣﺪﻡ، 
ﺗﻮ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩﯼ؟»
ﮔﺎﻫﯽ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺘﻬﺎ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺘﻬﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﻏﺮﻭﺭ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﭘﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ
ﻭ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺗﻪ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﺭﻭﺩﺭﺑﺎﯾﺴﺘﯽ ﻭ ﻣﻼ‌ﺣﻈﺎﺕ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﯿﺎﻥ ﮐﻨﻨﺪ.
ﯾﮏ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺯﯾﺒﺎ ﺩﺭ ﺟﯿﺐ ﻫﻤﺴﺮﺗﺎﻥ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ.
ﺍﯾﻦ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﯾﮏ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻭ ﯾﮏ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺏ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﮐﻨﺪ.
ﮐﻮﺗﺎﻩ، ﻭﺍﻗﻌﯽ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ. 
ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﻫﺎ ﺟﺎﯼ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺘﻬﺎ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ.
ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺩﻟﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ، ﯾﮏ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﻮﭼﮏ ﺩﺭ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﮐﻨﯿﺪ.
ﺩﯾﺮﻭﺯ ﻫﺮ ﺟﻮﺭﯼ ﺑﻮﺩ ﺧﻮﺏ ﯾﺎ ﺑﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﺪ.
ﺍﺻﻼ‌ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺩﻟﺨﻮﺭ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﻮﺩ...
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ. ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ:
ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﻟﯿﺴﺖ خریدهای ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺭﺍ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﮐﻨﯿﺪ:
ﺳﺲ ﻣﺎﯾﻮﻧﺰ
ﺁﺑﻠﯿﻤﻮ
ﺩﻭ ﺗﺎ ﻧﻮﻥ
یک بسته ماکارونی
یک کیلو گوشت چرخ کرده
یک کیلو سیب و...
( روی ماه خودت )
ﭼﻪ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮﻫﺎﯼ ﺭﻭﺯﻣﺮﻩ ﻭ ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﻣﮑﺪﺭﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ،
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻫﺎﯼ ﻣﺜﺒﺖ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻏﺎﻟﺐ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺘﯽ، ﭘﯿﺎﻣﮑﯽ ﯾﺎ ﺣﺘﯽ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﯼ ﺷﻔﺎﻫﯽ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﮐﻨﯿﻢ.
ﺑﺮﺍﯼ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ، ﺣﺘﻤﺎ ﻻ‌ﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﺎ ﺑﺮآﻭﺭﺩﻩ ﺷﻮﺩ...
البته تک تک این کلمات زیبا را می توان در طول روز برای برادر خواهر والدین و اقوام و بخصوص همکاران و هم کلاسی ها بکار برد...

هر یک در انتشار صمیمیت گلی بکاریم...



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٤ | ۸:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه

دیدن گرگ در طبیعت چیزی است که گاهی اوقات اتفاق می افتد، به همین دلیل ما یک لیست از این حیوانات شگفت انگیز را در زیستگاه طبیعی خود به شما نشان می دهیم. بطور خلاصه گرگ، از پستانداران گوشتخوار است، این حیوان بومی اوراسیا و آمریکای شمالی است و بیشترین پراکندگی جغرافیایی را در بین تمام اعضای خانواده سگ‌سانان است.

ادامه عکس ها در ادامه مطلب

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٤ | ۸:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه

ﺷﺒﯽ ﮔــــﺮﮔﯽ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ . . .
ﺑﺎ ﻻﺷﻪ ﯾﮏ ﺁﻫﻮ ﺩﺭ ﺩﻫﺎﻥ ﺑﻪ ﮔﻠﻪ ﺁﻣﺪ…
ﮔﺮﮒ ﻫﺎﯼ ﮔﻠﻪ ﺷﺎﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﮑﺎﺭ ﺍﻭ …
ﭘﺮﺳﯿﺪند ﭼﺮﺍ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﮔــــــــﺮﮒ ... ؟
ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﺷﺐ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ
ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺭﺑﻮﺩ…
ﺷﻨﯿﺪﻡ ﺻﺪﺍﯼ ﺳﮕﺎﻥ ﻭﻟﮕﺮﺩ ﺭﺍ …
ﺩﻭﯾﺪﻡ…
ﭘﺮﯾﺪﻡ…
ﺯﯾﺮ ﮔﻠﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺩﺭﯾﺪﻣﺶ …
ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ,
ﺍﻣﺎ…
ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﻃﻌﻤﻪ ﻣﻦ ﻧﺼﯿﺐ ﺳﮕﺎﻥ ﻭﻟﮕﺮﺩ ﺷﻮﺩ...



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٤ | ٦:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : mohaddese.j

سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند
که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت
به رقص درآیی
قصه عشق ، انسان بودن ماست
اگر کسی احساست را نفهمید مهم نیست
سرت را بالا بگیر ولبخند بزن
فهمیدن احســاس
کار هر آدمی نیست!‌

شاملو



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٤ | ٦:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : mohaddese.j

آدم وقتی یک حس تکرار نشدنی را با یک نفـر تجربـه می کنـد ؛

دیگر نمی توانـد آن حس را با کس دیگری تجربـه کنـد .

بعضی حس ها خاص و ناب هستند مثل بعضی آدم ها...

ویسواوا شیمبورسکا



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٤ | ٦:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : mohaddese.j
هیچ وقت ،هیچ چیز را بی جواب نگذار!!!

جواب نگاه مهربان را با لبخند

جواب دورنگی را با خلوص

جواب مسئولیت را با وجدان

جواب بی ادب را با سکوت

جواب خشم را با صبوری

جواب پشتکار را با تشویق

جواب کینه را با گذشت

جواب گناه را با بخشش

جواب دلمرده را با امید

جواب منتظر را با نوید..

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢۳ | ٢:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : mohaddese.j

لحظه ها می گذرد

آنچه بگذشت . نمی آید باز..

قصه ای هست . که هرگز دیگر..

نتوان شد آغاز...

 

 

سهراب سپهری



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٢ | ۳:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : mohaddese.j

از آدم ها بت نسازید!!!
این خیانت است...
هم به خودتان، هم به خودشان!

خدایی می شوند
که خدایی کردن نمی دانند
و شما در اخر می شوید
سر تا پا کافر خدای خود ساخته



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢۱ | ٢:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : mohaddese.j


برایتان آرزو می کنم

در میان مردمی که می دوند

برای "زنده بودن" آرام قدم بردارید  برای "زندگی کردن"

به یادتان مى آورم تا همیشه بدانید که زیباترین منش آدمى

محبت اوست پس؛

محبت کنید چه به دوست، چه به دشمن

که دوست را بزرگ کند و دشمن را دوست



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٠ | ۱:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه

عادت کرده ام کوتاه نیایم
در دنیای پر از حیله پر از نیرنگ
عادت کرده ام محبت‌ها دروغند
لبخندها نیرنگند و ا آدمها هزار رنگ
من گرگ بودن را انتخاب کرده ام
تا فقط من بمانم و جفتم
در دنیایی که از آزار دادنم کوتاه نمی آید
کوتاه نیایم
زمانی که زور میشنوم
زور میگویند، بزور وادار میکنند
عادت کرده ام
پدر و مادر میروند
عادت کرده ام
بچه ها هم میروند
عادت کرده ام از پشت خنجر بخورم
عادت کرده ام از آشناها پرهیز کنم
عادت کرده ام تکه ای نان بدهم تا مرا تعظیم کنند
اما عادتهای اینچنینی را ترک کرده ام
عادت کرده ام فقط من و جفتم
سلطان و ملکه زندگی خود باشیم
دیگران یا بره اند یا کفتار
عادت کرده ام تنها در گله بمانم
عادت کرده ام به خوابیدن با یک چشم
مبادا هم خونم به من خیانت کند
مبادا خوابم را مرگ ببیند
مبادا به رسم عادتهای کهن
مرا طعمه انسانها کند
(پریسا الماسیان )



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٠ | ۱:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه

عادت کرده ام
کوتاه بنویسم
کوتاه بخونم
کوتاه حرف بزنم
کوتاه نفس بکشم
تازگی ها
دارم عادت می کنم
کوتاه زندگی می کنم
یا شاید
کوتاه بمیرم
نمی دانم
فقط عادت …
.
.
.
اینجا جاییست که . . .
عشقبازی نمی کنند با هم . . .
با هم با عشق بازی میکنند . . . !



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٠ | ۱:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه

زندگی را باید از گرگ آموخت و بس
گرگ با همنوعانش شکار می کند
خو میگیرد زندگی می کند
ولی چنان به آنان بی اعتماد است که شب هنگام خواب ،
با یک چشم باز می خوابد
شاید گرگ معنی رفاقت را خوب درک کرده است



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢٠ | ۱:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه

ﺷﺒﯽ ﮔــــﺮﮔﯽ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ . . .
ﺑﺎ ﻻﺷﻪ ﯾﮏ ﺁﻫﻮ ﺩﺭ ﺩﻫﺎﻥ ﺑﻪ ﮔﻠﻪ ﺁﻣﺪ…
ﮔﺮﮒ ﻫﺎﯼ ﮔﻠﻪ ﺷﺎﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﮑﺎﺭ ﺍﻭ …
ﭘﺮﺳﯿﺪند ﭼﺮﺍ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﮔــــــــﺮﮒ ... ؟
ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﺷﺐ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ
ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺭﺑﻮﺩ…
ﺷﻨﯿﺪﻡ ﺻﺪﺍﯼ ﺳﮕﺎﻥ ﻭﻟﮕﺮﺩ ﺭﺍ …
ﺩﻭﯾﺪﻡ…
ﭘﺮﯾﺪﻡ…
ﺯﯾﺮ ﮔﻠﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺩﺭﯾﺪﻣﺶ …
ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ,
ﺍﻣﺎ…
ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﻃﻌﻤﻪ ﻣﻦ ﻧﺼﯿﺐ ﺳﮕﺎﻥ ﻭﻟﮕﺮﺩ ﺷﻮﺩ...



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٩ | ۸:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : mohaddese.j

نمی دانم یاس های تابستانی ادای برف را در می آورد
یا برف ادای آنها را ...
در هر حال اگر پروانه ها تا زمستان دوام می آوردند بلا شک دیگر عاشق آن یاس های تکراری نمی شدند...
کاش می‌توانستی تابستان‌ها بباری ای برف
تا با تن‌پوشی از تـــو
برابر خورشید من و او عشوه‌ها می‌کردیم...



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٩ | ٧:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : mohaddese.j

http://mj10.persianfun.info/img/92/10/Ax-Neveshteh-Mafhoumi1/19.jpg



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٩ | ٥:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : mohaddese.j

چایت را بنوش!

نگران فردا مباش،

از گندم زار من و تو مشتی کاه میماند برای بادها.

"نیما یوشیج "

 

Image result for ‫عکس ارامش بخش‬‎

 

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱۸ | ۳:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : mohaddese.j
چه زیبا گفت دکتر شریعتی:
برای کسی که میفهمد
هیچ توضیحی لازم نیست

و
برای کسی که نمیفهمد
هر توضیحی اضافه است

آنانکه میفهمند
عذاب میکِشند
و
آنانکه نمیفهمند
عذاب می دهند

مهم نیست که چه "مدرکی" دارید
مهم اینه که چه "درکی" دارید

مغزِ کوچک و دهان بزرگ
میلِ ترکیبیِ بالایی دارند

کلماتی که از دهانِ شما بیرون می آید
ویترینِ فروشگاهِ شعورِ شماست
پس
وای بر جمعی که لب را
بی تامل وا کنند
چرا که
کم داشتن و زیاد گفتن
مثلِ
نداشتن و زیادخرج کردن است!

پس نگذارید زبانِ شما
از افکارتان جلو بزند....


تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱۸ | ۳:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : mohaddese.j

همیشه
از گرما مینالیم از سرما فرار میکنیم!
درجمع،از شلوغی کلافه می‌شویم و در خلوت،از تنهایی بغض می‌کنیم!
تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و اخر هفته هم بی‌حوصله تقصیر غروب جمعه است و بس!
همیشه در انتظار به پایان رسیدن روزهایی هستیم که بهترین روزهای زندگی‌مان را تشکیل می‌دهند:
مدرسه....
دانشگاه....
کار....
حتی در سفر همواره به مقصد می‌اندیشیم بدون لذت از مسیر!
غافل از اینکه زندگی همان لحظاتی بود که می‌خواستیم بگذرند

Image result for ‫عکس زیبا از طبیعت‬‎



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٧ | ٩:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه

در کمین این نگاهِ معصومت
گرگی نشسته است
مُدام چشم می چرخاند
تا بلغزد لحظه ای
پاهای خسته ی نگاهت

بهنام حیدری فخر



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٧ | ٩:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه

وقتی عصبانی یا ناراحت هستی ، هر قدر آن را سرکوب کنی حس می شود ، آنرا ارتعاش می دهی ؛ پیرامونت را غمی ملایم فرا می گیرد . هر کسی آگاه می شود که بیماری ای وارد شده است . همه می خواهند تو را ترک کنند ؛ تو دافع می شوی . همین نگرشت بوی بدی به تو می دهد.
شاید ندانی ، اما شیمی دانها می گویند : وقتی کسی در عشق یا خشم یا در س.ک.س است بوهای متفاوتی ار بدنش بر می خیزد _ استعاره نیست در واقعیت چنین است _ وقتی در خشمی ، بوی دافعی از بدنت بر می خیزد، تو سنگینی ، مخربی ، دفع کننده ای . این سم را از سیستمت بیانداز.
اشو - اسرار تانترا



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٧ | ٦:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه

دوستان از زندگیم خیلی راضیم

در اوج نا امیدیدر اوج بی حس بودن

وقتی تو اتاق بالشتو بغل گرفتی رو زمین دراز کشیدی داری گریه میکنی

یکدفعه انگار خدا میاد دستتو میگیره بلندت میکنه

خدا دستمو گرفته زندگیمو پر از آرامش کرده

فرشته ای وارد زندگیم کرده که برای بدست آوردنش دارم هر کاری میکنم

و حتی دارم زندگی میکنم چیزی که انجام نمیدادم...

از خدا بابت این هدیه اش سپاسگذارم و امیدارم مثل قبلیه نشه

و تلاشمو میکنم هیچوقت از دستش ندم هیچوقت

از این که میبینم همتون دوباره دورم جمع شدین متشکرم دوستان قدیمی

آقا میلاد بانو های عزیز مریم  الهام سعیده مامان ستاره کوله پشتی

خوشحالم پیداتون کردم گرچه خیلی  خیلی وقته نیستین بعضیاتون

و دوستان جدید رها محسن محدثه پرستو خوشحالم پیداتون کردم

و از اینکه یه دختر خوب به جمع نویسندگان و دوستامون اضافه شده خوشحالم

و بابت پستاش و زحماتش ازش سپاسگذارم...

قالب چطوره؟راستی حالتون چطوره؟

آهنگ وبلاگ از 7تا آهنگ تشکیل شده که همشون آرامش بخشن

بجز introکه به خودم و عشقم آرامش میده 6تاش از نوازندگان بزرگ

هست و بسیار آرامبخش

کافیه چشماتونو ببندینو تصویر سازی کنید

دوستون دارم روزهای خوبی سپری خواهیم کرد



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٦ | ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه

گاهی هیچ چیزی برای از دست دادن ندارم ،
لم میدهم و به بدبختیهایم لبخند میزنم...

مردم فکر میکنند هیچ مشکلی ندارم
اما زندگی بدون مشکل فقط یک خواب است...

آدم هم نمی تواند همیشه بخوابد!

چارلی چاپلین



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٦ | ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه

شاگردی از استاد پرسید: منطق چیست؟!

استاد کمی فکر کرد و جواب داد: گوش کنید، مثالی می زنم، دو مرد، پیش من می آیند. یکی تمیز و دیگری کثیف! من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند. شما فکر می کنید، کدام یک این کار را انجام دهند؟!

هر دو شاگرد یک زبان جواب دادند: خوب مسلما کثیفه!

استاد گفت: نه، تمیزه. چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر آن را نمی داند. پس چه کسی حمام می کند؟!

حالا پسرها می گویند: تمیزه!

استاد جواب داد: نه، کثیفه، چون او به حمام احتیاج دارد. و باز پرسید:
خوب، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند؟!

یک بار دیگر شاگردها گفتند: کثیفه!

استاد گفت: اما نه ، البته که هر دو! تمیزه به حمام عادت دارد و کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد؟!

بچه ها با سر درگمی جواب دادند: هر دو!

استاد این بار توضیح می دهد: نه، هیچ کدام! چون کثیفه به حمام عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!

شاگردان با اعتراض گفتند: بله درسته، ولی ما چطور می توانیم تشخیص دهیم؟! هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است…

استاد در پاسخ گفت: خوب پس متوجه شدید، این یعنی: منطق!!!

خاصیت منطق بسته به این است که چه چیزی را بخواهی ثابت کنی!



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٦ | ٢:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه

بوی بغض میدهی بانو . . .



نبینم اشکهایت را حرام کسانی کنی که بی ارزشند . . .



احساست را خرج آنهایی کن که قدر بدانند . . .



روحت را اسیر آدمها نکن . . .



این آدمها آدمهای سابق نیستند . . .



بوی گرگ میدهند . . .



روحت را میدرند . . .



احساست را زخمی میکنند . . .



آدمهای اینجا امین نیستند . . .



چاره ای نیست . . .



دلتنگ نباش گلم دنیا همین است

منبع:کپی پیست کن



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٦ | ٢:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : mohaddese.j

دلم نم نم باران میخواهد .....

خوش به حالت اسمان !

چه بی ادعا خودت را خالی میکنی ........



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٦ | ۱:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : mohaddese.j

اینجا ماندن بهانه می خواهد..

اینجا حرف های بی منطق بوی دل تنگی میدهد..

اینجا گودالی برای برف و باران نیست ! حس درد و دل را کور میکند ....

من در اینجا صبر را در پیچیده ترین نحو اسان اموخته ام ...اینجا مردن بهانه نمی خواهد ....

Image result for ‫عکس غمگین‬‎



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٦ | ۱:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : mohaddese.j

اگه دلت گرفته؛ اگر فکر می کنی هیچی آرومت نمی کنه؛

اگه از همه کس و همه چی خسته شدی؛

اگه بی حوصله شدی؛ اگه از ته دل ناراحتی؛

اگه مدام اتفاقای بد می افته؛

اگه هیچ کس درکت نمی کنه؛ اگه… اگه… اگه…

بدون فقط یه کار باید بکنی… نگاهتو عوض کنی!

.
خدا خیلی دوستت داره که

وقتی درس نمی خونی نمره ت بد می شه.

اگه نمره ت خوب می شد

تو دیگه درس نمی خوندی و اتفاقای بدتری برات می افتاد.

.

خدا خیلی دوستت داره که

وقتی اشتباهی می کنی مامان دعوات می کنه…

اگه دعوات نمی کرد

تو مدام اشتباه می کردی و زندگیت نابود می شد.

Liner Shabha_Www.Shabhayetanhayi.ir (6)

god

Liner Shabha_Www.Shabhayetanhayi.ir (6)

خدا خیلی دوستت داره که

همه بهت گیر می دن.

این نشون می ده که برای خیلی ها مهمی

و دوست ندارن از دست بری…

.

خدا خیلی دوستت داره که

امروز ماشین خراب بود و تو دیرتر به کلاست رسیدی.

چون شاید تصادف می کردی و اصلا نمی رسیدی.

.
خدا خیلی دوستت داره که قرارت با دوستت به هم خورد.

چون شاید می خواست حرفای اشتباهی بهت بزنه

و ناراحتت کنه و الان پشیمون شده…

Liner Shabha_Www.Shabhayetanhayi.ir (6)

می بینی؟…

می تونی با عوض کردن نگاهت همه چی رو مثبت کنی…

به آرزوهات برسی و نگران نباشی.

آروم بشی.

وقتی دلمون گرفته، یا از چیزی ناراحتیم یا می ترسیم.

یا غصه گذشته یا ترس از آینده…

وقتی همه چی رو از خدا بدونیم،

وقتی مطمئن باشیم خدا دوستمون داره و مواظبمون هست…

کارهامون رو به سمت اون جهت می دیم

و اون وقته که همه چی سر و سامون می گیره…

توکلت الی الله…

Liner Shabha_Www.Shabhayetanhayi.ir (6)

به قول یکی از اولیای خدا
مشکل و سختی که به ما میرسه …

دو علت داره
یا نتیجه عملکردمونه

مثلا کسی که بد رانندگی کنه … با تصادف نتیجه اش رو می بینه

یا کسی که در طول سال درس نخونده …

شب امتحان تا صبح بروی خودش فشار میاره و بیدار میمونه تا موفق بشه…

این نتیجه عملکرد خودشه ..نتیجه کم کاری یا اشتباهاته فرده که دچار مشکل میشه

Liner Shabha_Www.Shabhayetanhayi.ir (6)

اما علت دوم ممکنه برای رشدمون باشه

برای رشد کردن باید انسان تو سختی قرار بگیره

همونطور که یک دونه گندم تا تو دل سخت وتاریک خاک قرار نگیره

جوانه نمی زنه و رشد نمیکنه
همونطور که اگر بخوای عصاره یک میوه رو بگیری

باید فشار بدی تا خالصش از ناخالصی و تفاله جدا بشه

این جام بلاها فرصتیه برای رشد و بالا رفتن ….

البته یک عده هم با ناشکری فرصت رو از دست میدن

به جای اینکه این موقعیت رشد کردن که براشون پیش اومده رو شکرکنند

به این و اون زمین و اسمون بد و بیراه می گند

یادمون باشه همه اینها لطف خداست

*هم سختیهایی که برای رشدمونه …. لطف خداست

*هم سختیهایی که به خاطر عملکردمونه

چرا که باعث میشه دوباره تکرار نکنیمش

و عقوبتش اون دنیا ازمون برداشته بشه…

خدایـــــــا شکرتـــــــــــ

 

 

http://shabhayetanhayi.ir



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٥ | ٩:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : mohaddese.j

گاهگاهی که دلم میگیرد می گویم:

به کجا باید رفت ؟

به کجا باید پیوست؟

به که باید دل بست؟

به دیاری که پر از دیوار است؟

حس تنهای درونم میگوید:بشکن دیواری که درونت داری .

چه سوالی داری ؟ تو خدا را داری!!!

خدا اول و اخر با توست....

Image result for ‫عکس مربوط به خدا‬‎



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٤ | ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه

یه نفر گرگ بیابون
همه ی دردا نصیبش
با دل سنگ و غرورش
زوزه های سوت و کورش...
اینجوری خسته نبینش
اون هنوز گرگه و خونش
جوشه تو عمقِ درونش
با همه بارِ رو دوشش...



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٤ | ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه

من اگر مرد بودم،

دست زنی را می گرفتم...
پا به پایش فصل ها را قدم میزدم
و برایش از عشق و دلدادگی میگفتم
تا لااقل یک دختر در دنیا از هیچ چیز نترسد!
شما زنها را نمی شناسید!
زنها ترسواند
زنها از همه چیز می ترسند
از تنهایی
از دلتنگی
از دیروز
از فردا
از زشت شدن
از دیده نشدن
از جایگزین شدن
از تکراری شدن
از پیر شدن
از دوست داشته نشدن
و شما برای رفع این ترس ها،
نه نیازی به پول دارید
نه موقعیت
و نه قدرت...
نه زیبایی
و نه زبان بازی!!!!
کافیست فقط حریم بازوانتان راست بگوید!
کافیست دوست داشتن و ماندن را بلد باشید!
تقصیر شما بود که زنها آنقدر عوض شدند...
وقتی شما مردها شروع کردید به گرفتن احساس امنیت، زنها عوض شدند!
آنقدر که امنیت را در پول شما دیدند!
آنقدر که ترس از دوست داشته نشدن را،
با جراحی پلاستیک تاخت زدند و ترس از تنها نشدن را با بچه دار شدن... و و و...
عشق ورزیدن و عاشق کردن هنر مردانه ای ست...
وقتی زنها شروع می کنند به ناز خریدن و ناز کشیدن،
"تعادل دنیا به هم می خورد"

سیمین بهبهانی



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٤ | ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه

دکتر احمد حلّت

باتفکر بخوانید
تا حالا عادت داشتید اشیاء بی مصرف رو انبار کنید و فکر کنید یه روزی - کی میدونه چه وقت – شاید به دردتون بخوره؟
تا حالا شده که پول هاتون رو جمع کنین و به خاطر اینکه فکر می کنید در آینده شاید بهش محتاج بشین، خرجش نکنید؟
تا حالا شده که لباسهاتون، کفشهاتون، لوازم منزل و آشپزخونتون و چیزای دیگه رو که حتی یکبار هم از اونا استفاده نکردین، انبار کنید؟
درون خودت چی؟
تا حالا شده که خاطره ی سرزنش ها، خشم ها، ترس ها و چیزای دیگه رو به خاطر بسپاری؟
دیگه نکن!
تو داری بر خلاف مسیر کامیابی خودت حرکت می کنی!
باید جا باز کنی ... ، یه فضای خالی، تا اجازه بده چیزای تازه به زندگیت وارد بشه.
باید خودتو از شر چیزای بی مصرفی که در تو و زندگیت هستن خلاص کنی تا کامیابی به زندگیت وارد بشه.
قدرت این تهی بودن در اینه که هر چی که آرزوش رو داشتی، جذب می کنه.
تا وقتی که در جسم و روح خودت احساسات بی فایده رو نگهداری، نمی تونی جای خالی برای موقعیت های تازه بوجود بیاری.
خوبیها باید در چرخش باشن ....
کشوها، قفسه ها، اتاق کار و گاراژ رو تمیز کن.
هر چیزی رو که دیگه لازم نداری بنداز دور ...
میل به نگهداشتن چیزای بی مصرف، زندگی رو پر پیچ و تاب می کنه.
این اشیاء نیستن که چرخ زندگی تو رو به حرکت در میارن ....
وقتی انبار می کنیم، احتمال خواستن رو تصور می کنیم، احتمال تنگدستی رو ....
فکر می کنیم که فردا شاید لازم بشن و نمی تونیم دوباره اونا رو فراهم کنیم ...
با این فکر تو دو تا پیغام به مغزت و زندگیت می فرستی:
که به فردا اعتماد نداری ...
و
اینکه تو شایسته چیزای خوب و تازه نیستی
به همین دلیل با انبار کردن چیزای بی مصرف خودتو سر پا نگه می داری
عشق بورز
چنانکه گویی هرگز آزرده نشده ای
بخوان
چنانکه گویی کسی تو را نمی شنود
زندگی کن
چنانکه گویی بهشت روی زمین است
خودت رو از قید هرچه رنگ و روشنایی باخته، برهان
بگذار نور به زندگیت وارد بشود
و خودت ...
به همین دلیل بعد از خوندن این مطلب ... نگهش ندار ... به دیگران بده .....
امید که صلح و کامیابی برایت به ارمغان بیاورد

آمین

پ.ن: آدمایی که قبلا تو گذشته ی ما بودن و باعث ناراحتی ما بودن و رفتن این هم جزو انبار میشه که همش بهش فکر میکنیم غصه میخوریم باید اینارو از انبار خراج کنیم هرچیزی که مارو یاد اون میندازه حتی موزیک نوشته وبلاگ لباس باید ازمون دور کنیم جا باز کنیم برای قلبو احساس جدید عشق جدید...



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٤ | ۳:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه

تفنگت را زمین بگذار ،

برایم تکه ای نان آر ،

که شاید سینه ام پر شیر گردد ،

که شاید بچه من سیر گردد .

تفنگت را زمین بگذار .

منم هستم ،

منم مخلوق آن ربم که تو هر دم ستایش می کنی او را .

بیا با من مدارا کن بیا من را تو پیدا کن .

مگر جز تکه ای خاک و کمی نان و یه جرعه آب چه می خواهم .

تفنگت را زمین بگذار ...



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱۳ | ٩:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه


🌟سه قانون از قوانین مهم کائنات :

——————————————-
✅1- قانون جبران
✅ 2- قانون جذب 
✅3- قانون مزرعه
————————————————————————————-
✳️1- قانون جبران :
در کائنات هر فعلی که برای تو صورت می گیرد یا نعمتی به تو می رسد 
(حال با هر واسطه ای) باید در ازاء آن فعلی برای جبران انجام بدهی. چنانچه این جبران صورت نگیرد، براساس همین قانون، کائنات خودش چیز دیگری را بعنوان جبران از تو می گیرد. 
بنابراین هر انسانی باید در زندگی خویش بسیار دقیق باشد و به دقت مراقب باشد که چگونه و چرا نعمتی را جبران نکرده است. 
جبران از هر طریقی صورت می گیرد. از پرداخت یک مابه ازاء گرفته تا جواب لبخندی را با لبخند دادن. برخی آن را به قانون کارما نیز تشبیه کرده اند.
 🌟🌟🌟🌟
✳️2- قانون جذب:
💠کل آفرینش و کائنات بگونه ای از جنس انرژی ست (بغیر از خداوند که از هیچ جنسی نیست).
 افکار و ذهن ما هم از جنس انرژی ست. هریک از ما درست مانند یک فرستنده - گیرنده (هردو در یک مجموعه) هستیم و انرژی های خاصی را با فرکانس های خاص مرتعش و منتشر می کنیم.
 قانون جذب ناظر بر این امر است که هرگونه انرژی را (چه مثبت و چه منفی) با هر فرکانسی مرتعش کنی، دقیقا" همان را به سوی خودت جذب می کنی.
✨ مثال: هرگاه بر این نگرانی تمرکز شدید داری که نکند فلان بیماری لا علاج را بگیرم و به شدت از آن بترسی، خود بخود سیگنالی در این رابطه با کائنات می فرستی که در سطح فرکانس خاصی عمل می کند و (انگار که آنرا از کائنات درخواست کرده باشی) همان را برایت به تحقق درمی آورد. 
حال اختیار با توست که مدام بترسی، مشکوک باشی، نگران آینده باشی، نگران ازدست دادن کسی یا چیزی باشی و ... 
یا نه، به خداوند (زندگی) اعتماد و اطمینان قلبی داشته باشی و همیشه با اتکاء و اتکال به او، و بدون ترس، با انرژی زنده زندگی روزگار را بگذرانی و از من ذهنیت هرچه بیشتر دوری کنی.
 🌟🌟🌟🌟
✳️3- قانون مزرعه:
💠رکن اول قانون مزرعه :
 وقتی چیزی می کاری باید صبر کنی تا در وقت خودش به تو محصول بدهد. غیر از این ممکن نیست. 
پس "صبر" رکن اول قانون مزرعه است. صبر با تحمل تفاوت دارد. 
تحمل همراه با نارضایتی از این لحظه است در صورتی که صبر همراه با رضایت و پذیرش این لحظه است 
چون این لحظه = زندگی (خداوند).
✨رکن دوم قانون مزرعه:
💠 رسیدگی و مراقبت صحیح از دانه ای که کاشته ای. 
زمانی که داری صبر می کنی باید با تلاش صحیح، مستمر و پی گیر همراه باشد (کارهایی هست که باید در این مدت انجام بدهی ،
از جمله پرهیز از خیلی کارها). 
عجله هرگز کاری را به نتیجه نرسانده و نمی رساند و تنها نتیجه اش
 "زجر درونی" خودت است. 

🌻🌻🌻🌻🌻🌻



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱۳ | ٦:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه

می گویند این نوشته را ، یک پسر 10 ساله کرد ، در استان اذربایجان غربی به در خواست معلم انشای خود نگاشته است !
خواندن این نوشته یا انشا را ، که حاوی نکات ساده و قابل تاملی است ، حتی اگر تکراری است ، به دوستان عزیز توصیه می کنم !

فواید گاو بودن !

اکنون قلم به دست می گیرم و انشای خود را آغاز می کنم
البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در می یابیم
که گاو بودن فواید زیادی دارد
من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که
مهمترین فایده ی گاو بودن این است که آدم دیگر آدم نیست. بلکه گاو است.
هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشاء باشد
بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم
ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد
مثلا در مورد همین ازدواج
وقتی گاوی که پدر خانواده است میخواهد دخترش را شوهر دهد، نگران جهیزیه اش نیست.
نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند.
مجبور نیست به خاطر این که پول جهاز دخترش را تهیه نماید،
برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند، یا بدتر از آن پاچه خواری کند.
هیچ گاوی نگران کرایه خانه اش نیست.
گاوها آنقدر عاقلند که میدانند
بهترین سالهای عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند
گاوها حیوانات مفیدی هستند و انگل جامعه نیستند.
شما تاکنون یک گاو معتاد دیده اید؟
گاوی دیده اید که سر کوچه بایستد و مزاحم ناموس مردم شود؟
آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند
تا حالا شما گاو بیکار دیده اید؟
آیا دیده اید گاوی زیرآب گاو دیگری را پیش صاحبش بزند؟
تا حالا دیده اید گاوی غیبت گاو دیگری را بکند؟
آیا تا بحال دیده اید گاوی زنش را کتک بزند ؟
یا گاو ماده ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟
و مثلا بگوید از آقای فلانی یاد بگیر. آخر توهم گاوی؟!
هیچ گاوی غمباد نمی گیرد
هیچ گاوی رشوه نمی گیرد.
هیچ گاوی اختلاس نمی کند
هیچ گاوی آبروی دیگری را نمی ریزد.
هیچ گاوی خیانت نمی کند.
هیچ گاوی دل گاو دیگر را نمی شکند.
هیچ گاوی دروغ نمی گوید.
هیچ گاوی آنقدر علف نمی خورد که از فرط پرخوری تا صبح خوابش نبرد
در حالی که گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد
تا به گوساله اش شیر بدهد
هیچ گاوی گاو دیگر را نمی کشد
هیچ گاوی...
گاو خیلی فایده ها دارد
لباس ما از گاو است
غذایمان از گاو، شیر و پنیر و کره و خامه ...
ولی با همه منافع یادشده هیچ گاوی نگفت : من ... بلکه گفت: مـــــــــااااااا
اگر بخواهم هنوز هم در مورد فواید گاو بودن بگویم،
دیگر زنگ انشاء می خورد و نوبت بقیه نمی شود که انشایشان را بخوانند.
اما
به نظر من مهمترین فایده گاو بودن این است که دیگر
آدم نیست"



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٢ | ٩:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه

گرگ که باشی...
دیگر خودت نیستی...
چشمهایت...
دستهایت...
زوزه هایت...
همه و همه غرق در دریدن میشوند...
گرگ که باشی...
هیچ فرمولی تو را حل نمیکند...
با هیچ منطقی درک نمیشوی...
گرگ که باشی...
گرفتن و دادن جان ....
خون تازه.....
ارزوهایی بر باد رفته ....
ارمانهایت.....
همیشه مهیا و براورده است ....
زوزه بکش ....
زوزه.....



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٢ | ٩:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه

ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺭﻭﺡ ﺧﻮﺩﻡ،

ﻣﺮﺍ ﺗﺮﮎ ﻣﯿﮑﻨد ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺍﺷﺖ

ﺑﺎ ﮔﺮﮔﻬﺎ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﮐﻦ .

ﭼﻮﻥ ﺗﺎ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﻧﺸﻮﻧﺪ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ ...

ﻭﻟﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺗﺎ ﺳﯿﺮ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ .

ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ...



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٢ | ٦:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه

شعر : تنهایی

دکلمه : پرویز پرستویی

شاعر : محمدعلی بهمنی

قطره قطره اگر چه آب شدیم ابر بودیم و آفتاب شدیم

ساخت ما را همان که می پنداشت ,به یکی جرعه اش خراب شدیم

رنگ سال گذشته دارد همه ی لحظه های امسالم

۳۶۵ حسرت را همچنان می کشم به دنبالم

قهوه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی گنجم

دیده ام در جهان نما چشمی که به تکرار می کشد فالم

یک نفر از غبار می آید مژده ی تازه ی تو تکراری ست

یک نفر از غبار آمد و زد زخم های همیشه بر بالم

باز در جمع تازه ی اضداد حال و روزی نگفتنی دارم

هم نمی دانم از چه می خندم ,هم نمی دانم از چه می نالم

راستی در هوای شرجی هم دیدن دوستان تماشایی است

به غریبی قسم نمی دانم چه بگویم جز اینکه خوشحالم

دوستانی عمیق آمده اند چهره هایی که غرقشان شده ام

میوه های رسیده ای که هنوز من به باغ کمالشان کالم

چندی نیست شعر هایم را جز برای خود نمی خوانم

شاید از بس صدایشان زده ام دوست دارند دوستان لالم کنند

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست

گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست

غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصل ها را

بر سفره ی رنگین خود بنشانمت، بنشین ،غمی نیست

حوّا ی من بر من مگیر این خود ستایی را

که بی شک تنها تر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست

آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم

تا روشنم شد، در میان مردگانم همدمی نیست

همواره چون من نه فقط یک لحظه خوب من بیندیش

لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست،

من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم

شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست

شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر، آن را

در دست های بی نهایت مهربانش مرهمی نیست

شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر,اگر چه

اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست

دانلود دکلمه

منبع متن آهنگ:بیست

پ.ن:مخاطب خاصم قسمت های پر رنگ حرف منه.

این آهنگ تقریبا نمایی از زندگی منه



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٢ | ٤:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱۱ | ٤:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه

میخواهم طعم خوش زندگیو بچشم زندگی پر از آرامش

پر از عشقو آزادگی یاد خدا

تصمیم خودمو گرفتم و این حقو دارم زندگی خوبی تشکیل بدم

از خدا امام زمان رهبر عزیز کمک میخوام که بتونم زندگی خوبیو تشکیل بدم

از کسی که میخواد همراهیم کنه هم کمک میخوام که زوتر بهم برسیم

و یه زندگی شیرین و عاشقانه بسازیم

میدونم این پیامو میخونی پس خواهش میکنم کمک کن که بتونیم به همدیگه برسیم

کمک کن هرچی مانع هست بزنیم کنار  بهم برسیم

بیا کمر همت ببندیم و بدون هیچ نگرانی تلاش کنیم.من پا پس نمیکشم ازت

قبول میکنی کنارم باشی؟؟؟

پ.ن:عکس از وبلاگ یکی از بچه ها برداشتم بدون اجازه خخخ

اگر نباشی هوای دلم ابریست عشقم منتظرتم



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٠ | ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه

اعتمادهای رفته
مرام های مرده
باورهای زنده به گور شده
بر کدامین مزار فاتحه بخوانم.
غم که نـوشتـن ندارد....
نفوذ می کند در استخوان هایت...
جاسوس می شود در قلبت
آرام آرام از چشم هایت میریزد بیرون...!
علت سقوط ناگهانی من از چشم هایت
را فقط باید در جعبه سیاه دلت جستجو کرد …!
ولی هیچ وقت غرور یک گرگ
به اشک اجازه جاری شدن نمی دهد
گرگ فقط کارش دریدن است
و زوزه یعنی شادی موفقیت
پس زوزه می کشم .........
زوزه.......



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٠ | ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه

"روزی مرد فقیری از بودا سوال کرد "چرا من اینقدر فقیر هستم؟
بودا پاسخ داد: چونکه تو یادنگرفته ای که بخشش کنی
مرد پاسخ داد : من چیزی ندارم که بتوانم از آن بخشش کنم
بودا پاسخ داد: چرا! محدود چیزهایی داری
یک صورت که میتوانی لبخند بر آن داشته باشی
یک دهان که می توانی از دیگران تمجید کنی
یک قلب که می توانی بروی دیگران بگشایی
چشمانی که میتوانی با آنها به دیگران با نیات خوب نگاه کنی
یک بدن که با آن می توانی به دیگران کمک کنی
در واقع هیچ یک از ما هرگز فقیر نیست.
فقر واقعی فقر روحــــی ست..



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٠ | ۳:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه

 

شرمندم اگه بدم
هرکس بود نده صنم
بزار بگن غریبه ام
نزار کمرم شه خمیده تر
آبروتو دست بگیر
اعتبارو پس بگیر
حق میدم بهت خسته ای
راه تو که بسته نیست
عزیزم خستم
چون دست و پامو بستن
نبینم کفری باشی یه وقت از من
شرمندم اگه مثه زهر تلخم
اگه مثه برگ زردم
اگه پاییزم و توی فصل مرگم
نه دیگه نشینی پام
ته رسید مسیر ما
هــ دو تا اسیر باد
هـــی نتا همیشه فالش
شق شق صدای چک
تق تق صدای در
دو صدا که دیگه در نمیاد
بحث من و تو سر نمیاد

دانلود آهنگ



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٩ | ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه

زنـدگــی انـگــار تـمــام ِ صـبــرش را بـخـشـیـده اسـت بـه مـن !!

هـرچــه مـن صـبــوری میکـنـم

او بــا بـی صـبـری ِ تـمــام هـول میزنــد بـــرای ضـربــه بـعــد … !

کـمـی خـسـتــگـی در کــن ، لـعـنـتـــی …

خـیــالـت راحـت !!….

خـسـتـگــی ِ مــن بـه ایـن زودی هــا دَر نـمـی شـود …

زخمی تر از همیشه



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۸ | ۸:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه

خسته که میشم از خودم
از این همه سکوت تو دل هیاهو
طرح معما میکنم
زندگی چیست؟
زندگی قصه زیبای قاصدکیست
که هر وقت دلش خواست میآید و
هر وقت دلش خواست هزار تکه میشود
زندگی گره خوردن بندهای کفشم در کودکی بود
زندگی نگاه کردن به چراغ قرمز و
فهمیدن لحظاتی تحمل برای
شاید
معامله ای کلان
برای خرید یک تکه نان شب کودکی ست
زندگی آرزوی انگور برای شراب شدن
زندگی لحظه اجابت سلام قلب یا کریم هاست
زندگی همینجا
همین حالا میان تن من و تن ماست
زندگی داستانی باور کردنی از
سر گذشت همه رهگذر هاست
(پریساالماسیان)



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۸ | ۸:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه

گریه نمیکنم
تا باز مجازات شوم به جرم غیرت
من برای شاد کردن و ترحم نا معشوق
هیچگاه گریه نمیکنم
فقط زوزه میکشم
گرگها غروری دارند که انسانها ندارند
انسانها شکستت را میخواهند
گریه و بغض و فرو ریختنت را میخواهند
اما من همچنان یک گرگم
سرد و گرم چشیده جنگل انسانیت
دنیایی بیرحم و بی وفا و نا سالم
من گریه نمیکنم
گریه کار ابر هاست
(پریسا الماسیان )



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۸ | ٥:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه

گوجه فرنگی (آذری بامادور)

در دوران خدمت سربازی انقدر پا برهنه ما رو دوندن و بر اثر رفتن خار به پام که نتونستم کامل درش بیارم تبدیل به میخچه شد که بعدها خیلی اذیتم میکرد . و هر کاری میکردم ( از قبل سوزندن محل میخچه با میل داغ . یا چسب میخچه ) . بازم دوباره روز از اول شروع به درد کردن میکرد تا هفته پیش که به منطقه کردستان سفر کرده بودم که پیر مردی 80 سالش میشد منو دید که پام رو نمی تونم زمین بزارم . ازم پرسد مشکلت چیه ماجرا رو واسش تعرف کردم گفت این که کاری نداره برگشتنی به خونتون یه گوجه بگیر از وسط نصفش کن بزار روی میخچه و با پارچه وکیسه فریزر ببندش بزار 24 ساعت بمونه روی میخچه و اگه خیلی قدیمیه بزار یه یک روز ونیمی روش بمونه . بعد خوب. خوب میشه . اصلا باورم نشد ..البته بهم گفت . اگه گوجه فرنگی ترش باشه بهتره زود عمل میکنه .ضمنا بهم گفت اگه خوب شد دعام کن . برگشتنی رفتم مراغه خونه فامیل هامون اونجا داستان رو تعریف کردم . مادرم زود یه گوجه اورد از وسط نصفش کرد گذاشت رو ی میخچه و باپارچه وکیسه فریزر روش رو بستیم فردا عصر که بازکردیم . از میخچه اثری نبود . و میخچه این یکی پام مثل یه چوب خشک شده بود که با مقاب کشیدمش بیرون خیلی راحت . باورم نمیشود . می دونید چقدر بدبختی کشیده بودم . با یه گوجه برطرف شد . حتی به دوستانم هم گفتم که سر به سرم گذاشتن . یکی از دوستام میره خونه واسه باباش تعریف می کنه . بعد دو روز باباش بهم زنگ زد و انقدر دعام کرد . گقتم بزار این اطلاعات رو تو پستی بزارم . بچه ها هم بدونند . که اگه کسی به این مشکل رو برو است . بهش بگند....... امتحانش فقط با یه گوجه فرنگی


مطلب از محمد مهاجری

منبع: نی نی سایت



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۸ | ٥:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه

روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟
ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم
دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری
آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود .
به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ، چون زیبا نبود .
ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم
دوستش کنجاوانه پرسید : چرا ؟
ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم .

هیچ کس کامل نیست اینگونه نگاه کنید...

مرد را به عقلش نه به ثروتش
.
زن را به وفایش نه به جمالش
.
دوست را به محبتش نه به کلامش
.
عاشق را به صبرش نه به ادعایش
.
مال را به برکتش نه به مقدارش
.
خانه را به آرامشش نه به اندازه اش
.
اتومبیل را به کاراییش نه به مدلش
.
دانشمند را به علمش نه به مدرکش
.
مدیر را به عمل کردش نه به جایگاهش
.
نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش
.
شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٧ | ٢:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه

شک نکن
"آینده ای "خواهم ساخت که "گذشته ام" جلویش زانو بزند 


قرار نیست من هم دل کسه دیگری را بسوزانم . . . ! 


بر عکس! 


کسی را که وارد زندگی ام می شود را آنقدر"خوشبخت"می کنم که 


به هر روزی که جای "او" نیستی به خودت"لعنت"بفرستی . . . ! 

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٦ | ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه

سلام دوستان خوش آمدین

به نظرتون با دو میلیون پول چه کاری میشه کرد

که پر درآمد باشه؟

لطفا نظر بدین کمک کنید....



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٦ | ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه

پ ن :بجز آخری دتای بالاش کار خودمه



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٦ | ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه

 

 

 

 

ترکش خمپاره پیشونیش رو چاک داده بود روی زمین افتاد و زمزمه میکرد دوربین

رو برداشتم و رفتم بالای سرش داشت اخرین نفساشو میزد ازش پرسیدم این

لحظات اخر چه حرفی برای مردم داری با لبخند گفت:از مردم کشورم میخوام وقتی

برای خط کمپوت میفرستن،عکس روی کمپوت ها رو نکنن گفتم داره ضبط میشه

برادر یه حرف بهتری بگو با همون طنازی گفت..اخه نمیدونی سه بار بهم رب گوجه افتاده.

به افتخار همه شیر مردان دفاع مقدس یه




تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٦ | ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه

غــربـت آن نیست کـه ؛
نداننــد کجــایی و بگیــرنــد سراغت...
غــربـت آن است کـه
بداننــد کجــایی و نگیــرند سراغت ...!



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٤ | ٩:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه

تو چند راهی زندگی قرار گرفتم

کارم زندگی کسی که دوستش دارم

قسطام نمیدونم باید چیکار کنم کاش یکی بود همه چیز منو میدونست

میتونست کمکم کنه

از این همه نا امیدی بی برنامه ای

از این همه فکر این همه تنهایی

این همه مشکلات...

بهم میگن مرد باش مشکلاتتو فریاد نزن کسی دلش بسوزه ترحم کنه

من 18سال سکوت کردم حالا فریاد میزنم میبینم جفتش تفاوتی نداره

به یکی نیاز دارم کمکم کنه اما هیچ کس شرایط منو نمیدونه

منو نمیشناسه زندگیمو....خستم

خسته

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٤ | ٢:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه

تو دلم همیشه هستی پیش روم اگه نباشی
عاشقت که میشه باشم آرزوم که میشه باشی
دوری و ازم جدایی ولی کُنج دل یه جایی داری
مثل نبضی تو وجودم که میزنی و بی صدایی

 

شبا وقتی تو تنهایی پریشونه
سراغتو میگیره این دل ِ دیوونه
جواب خستگیهام تویی درمونم
خودت نیستی هنوزم از تو میخونم

تو فکر داشتنت مثه خود ِ مجنونم
اُمید آخرم عشقت شده جونم
از این شبای دلتنگی دیگه خستم
از این حسی که اسمشو نمیدونم

کس نمیدونه این دل دیوونه وقتی میگیره از تو میخونه
من فقط میخوام که باشم تا برای تو فدا شم
کس نمیدونه این دل دیوونه وقتی میگیره از تو میخونه
من فقط میخوام که باشم تا برای تو فدا شم

دانلود آهنگ 320



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۳ | ۸:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه

آتنا سادت عزیزم

تولدت مبارک

امیدوارم تنور دلت همیشه گرم باشه

لبت همیشه خندون باشه از ته دل

و تنت همیشه درسلامت کامل

همیشه دوستت خواهم داشت

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٢ | ٩:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه

درمیان این همه گرگ
غرورت زمینم زد..
شیطان هم دیگر بلندم نمى کند..
اى زمین..
تو مرا در خود فرو ببر..
نگذار..
درمیان این همه گرگ
آرام آرام جان دهم.
تو برای خود خدا بودی
و من شیطانی که تن به بردگی نداده
پس سجده ات نمی کنم
رهایم کن ، من خواهان عمق جهنم ام !!!
آنجا هوایش بوی دو رویی نمی دهد
بویه بندگی نمی دهد ....
اﮔـــــــر ﻣﻴﺨـــــــــﻮﺍی ﺑﺮﻧــــــــــﺪﻩ ﺑﺎﺷــــــی
ﻳﺎﺩ ﺑﮕﻴـــــــــﺮﮐـــــه ﺩﺭﻧـــــــــﺪﻩ ﺑﺎﺷـــــــی



  • قالب بلاگ اسکای | اس ام اس دون