ادامه مطلب برید





ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٥/۸/۱ | ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()

منم کوروش

پسر بهشت در اوستا

سیروس در تورات

سایروس در انجیل

ذوالقرنین در قرآن

نخستین شاه جهان

اولین دادگستر گیتی

پدر ایران زمین

هرگز نخواب کوروش ای مهر آریایی

بی نام تو وطن نام و ناشن ندارد...

۷ آبان ماه مطابق با بیست و نهم اکتبر
روز جهانی کوروش بزرگ (سایرس دی) نام گذاری شده است
این روز به مناسبت تکمیل تصرف امپراتوری بابل به دست ارتش ایران (اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد) و پایان دوران ستمگری در دنیای باستان برقرار شده است .
در چنین روزی، کورش بزرگ پس از گشودن دروازه‌ی شهر بابل، اندر آن شهر بزرگ و با شکوه و بسیار کهن شد. مردم بابل گمان می کردند که اکنون با چپاول و کشتار و دست درازی به جان و دارایی و زنانشان روبرو خواهند شد و سپس فرمانروایی زورگو و ستمگر بر آنان شهریاری خواهد کرد ولی کورش بزرگ و سربازانش نه تنها چنین نکردند بلکه کورش بزرگ فرمان آزادی و برابری داد.
فرمانی که در سال ١٩٧١ میلادی از سوی (سازمان ملل متحد) نخستین (منشور) آزادی مردم در جهان شناخته شد.
کورش بزرگ ، کشورهای شکست خورده را وادار به فرمانبرداری نمیکرد و آنان میتوانستند فرمانروای خود را خود برگزینند،که نام آن ساتراپ (ایالت) بود.
ساتراپ‌های امپراتوری ایران همان آزادی گزینشی را دارا بودند که امروزه در ایالات متحده آمریکا می‌بینیم.
هوشمندی کورش بزرگ برآیند آمیختگی دو تیره‌‌ی بزرگ آریایی ، پارس و ماد (ماد برابر با آذریان و کُردان) بود.
آمیختگی این دو تیره ایران بزرگ را ساخت ، کورش بزرگ را پدید آورد و در کارنامه‌ی جهان شگفتی آفرید.
و چنین گفت کورش بزرگ ، آن ابر مرد کارنامه ی (تاریخ) جهان:
«فرمان دادم تا کالبدم را بدون تاپوت (تابوت) و مومیایی به خاک به سپارند ، تا پاره های تنم ، خاک ایران را درست کند.»

در سرزمینی که نتوان مردانه زیست،مردانه مردن زندگیست (کوروش)

در دنیا از 3 آهنگ می هراسم

صدای کودکی از بی مادر

صدای عاشقی از جدایی

صدای مجرمی از بی گناهی

(کوروش بزرگ)

به امید روزی که 7آبان در تاریخ رسمی کشورمان جاوید شود





تاريخ : ۱۳٩۳/۸/٧ | ۳:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()

ایا واقعا برادر عزیز اسید پاشم ما از حیونات و از یه سگ هم کمتریم بیا ببین این سگ به غیر هم نوعش شیر میده زنده نگهش میداره و ما به هم نوعمون زجر میدیم ....و تمام عمرش کابوسی وحشت میدیم . کداممان حیوانیم ..... چی بگم...

هم دردی استاد آرام با قربانیان اسید پاشی





تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۳٠ | ۳:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()

میگن هر قدر از چشم دوری از دل هم میروی ...

میگن خاک گور سرد است ...

میگن نعمت خداوند فراموشی است ...

میگم هر قدر ازچشمم دوری در قلبم نزدیکی ..

میگم هر خاک سردی که میبینم گرمای وجودت را حس میکنم . ...

میگم نعمت خداست که همیشه در تو غرقم ....

پروینم یادت گرامی روحت شاد

م.آرام

این متن بابام برای مادرم نوشته خواستم با عکس بذارم ولی آپلود نشد





تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٢٧ | ٩:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()

"" از گرگ های درنده نمی هراسم
که به جسمم حمله کنند!
تمامِ ترسم از
« آدمهای گرگ نما »یی ست که
« روحم را پاره پاره کردند »...! ""





تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٢٥ | ٢:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()

«دارم نگاه می کنم و چیزها در من می روید.
در این روز ابری، چه روشنم.
همه رودهای جهان به من می ریزد به من که با هیچ پُر می شوم.
خاک انباشته از زیبایی است.
دیگر چشمهای من جا ندارد...
چشم های ما کوچک نیست، زیبایی کرانه ندارد...»

سهراب سپهری

پ ن :باب دلم گفته ها...چقدر نظراتم کم شده آیا مطالبمو دوست ندارین>؟





تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٢٢ | ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ، ﺩﻟﻢ
ﺑﺪﺟﻮﺭﯼ ﺗﻨﮓ ﺗﻮﺳﺖ ...
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻓﺎﺻﻠه، ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﻢ
ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﺖ
ﭘﺮ ﺍﺯ ﺣﺲ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺳﺖ ...
ﺍز ﺍﯾﻦ ﺳﮑﻮﺗﯽ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯾﻢ ﺭﺍ ﻣﯿﺎﻥ ﺣﻨﺠﺮﻩ ﺍﻡ ﻗﻔﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩﻥ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺧﻮﺩ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ
ﻟﺒﻬﺎﯾﻢ ﻟﺒﺮﯾﺰ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺳﺖ ...
ﮐﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﻗﺪﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺩﺭ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯾﻢ
ﺑﺎ ﻣﻦ ﻗﺪﻡ ﺑﺮﺩﺍﺭﯼ ...
ﺍﯾﻦ ﺧﯿﺎﻝ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﮕﯿﺮﯼ
ﻭ ﭘﯿﻠﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﺣﻀﻮﺭﺕ ﺭﺍ
ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﮐﻨﯽ ...
ﮐﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺯﯾﺮ ﯾﮏ ﺳﻘﻒ !
ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺻﻮﺭﺗﺖ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ
ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﻢ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻗﻠﺒﺖ ﺑﻪ ﺑﻨﺪ ﺑﮑﺸﯽ ...
ﺗﻤﺎﻡ ﻏﻤﻬﺎﯾﻢ ، ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﯾﮏ ﺷﺒﻪ ﺩﻭﺭ ﺑﺮﯾﺰﻡ ،
ﻭ ﻋﻄﺮ ﺣﻀﻮﺭﺕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺣﺲ ﮐﻨﻢ
ﻭ ﻣﺮﺍ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﮐﻨﯽ ...
ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭﯼ ﻫﺎ
ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ﻫﺎ ﻭ ﺑﯽ ﺧﻮﺍﺑﯽ ﻫﺎ
ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﮕﯿﺮﯼ ،
ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻧﻢ ﺩﺭ ﻫﻮﺍﯼ ﻧﻔﺴﻬﺎﯾﻢ،
ﻧﻔﺲ ﺑﮑﺸﯽ ...
ﯾﻌﻨﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ .... ؟؟؟

این متن از باران آریا است





تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱٩ | ٢:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()

ﺑﺎ ﮔﺮﮔﻬﺎ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﮐﻦ ......
ﭼﻮﻥ ﺗﺎ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﻧﺸﻮﻧﺪ ......
ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ......
ﻭﻟﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺗﺎ ﺳﯿﺮ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ....
ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ.......
گرگ باش...مغرور.....
مثل گرگ حتی به شیر هم رحم نکن...
به مانند گرگ باش دشمن را بدر...
در برابر سگان ولگرد بی تفاوت باش...
آن ها با پارس کرن های بیهوده زنده اند...
گرگ باش...
زوزه ی گرگ از تنهایست . . .
ولی گرگها دسته جمعی زوزه میکشند . . .
در دنیای گرگها اعتماد یعنی مرگ . . . .
با همه باش اما تنها ...

گرگ باش مثل من





تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱٧ | ۱:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()

ما تلخ می میریم و خدا بر جنازه ی ما اشک می ریزد، با کلاغی در بَکراندش...
نانوشته ماند به خیانتِ زمان، کشف و شهودهایم!
فلسفه نیز عروسکِ رویاهای من شد؛
که از چمدانِ هیچ مسافری بیرون نیامد!
با این وجود ادامه می دهم هم چنان...
با تو در طول و عرضِ زمان به سفرمان ادامه می دهیم!
به هر کجا که سرابی به فریبِ دریا می درخشد......

حسین پناهی
از کتابِ:
نامه هایی به آنا





تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱٦ | ٩:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()

ادامه مطلب یادتون نره...





ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱۱ | ۸:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.