مهمان خاک

گرگ باش مثل من

اونروز اومد گرفتی دستامو تو دستات

دیدم دوست داشتنو توی چشمات

دادمت دست خدا و شدی یه نسیم پر طراوت

نشستی رو قلبمو شدی تمام وجودم

کجاس اونروز بگیرمت در آغوش

ببرمت پیش خدا و بشی یه راز پر احساس

غریبه

حالا نوبت توست دوباره آغاز کنی شعر گفتنو

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۳ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ توسط غریبه نظرات ()

شاید تو اولین عشق او نباشی،

همچنانکه شاید آخرین عشق او.

اما آیا مهم است؟ وقتی که می‌دانی اکنون تو را دوست دارد؟

بله! او کامل نیست.

همچنانکه تو هم کامل نیستی.

همچنانکه تو و او هم کنار هم، هرگز کامل نخواهید بود.

همچنانکه هیچکس و هیچ چیز در هیچ جا و هیچ زمانی، کامل نبوده است.

اما، اگر در تلخی لحظه‌ها، می‌تواند شیرینی لبخند را بر لبانت پدیدار کند،

یا تو را به مرور دوباره شادی‌ها و زیبایی‌ها، دعوت کند،

چرا او را دوست نداشته باشی؟

کنارش باش و هر چه می‌توانی نثارش کن.

شاید تمام احساسش مال تو نیست،

شاید تمام لحظه‌‌های روز به فکرت نیست،

اما یادت باشد که او، بخشی از وجودش را در اختیار تو قرار داده است،

که می‌داند در شکستن آن، بسیار توانمندی:

او قلبش را به تو داده است.

پس مراقب باش تا به او آسیبی نزنی.

تلاش نکن تغییرش دهی، یا تحلیلش کنی

یا بیش از آنکه می‌تواند در اختیار تو قرار دهد،‌ از او انتظار داشته باشی

دوستی و رابطه، می‌تواند دشوار نباشد.

کافی است

وقتی تو را خوشحال می‌کند، لبخند بزنی

وقتی تو را ناراحت می‌کند، به او بگویی

و وقتی که پیش تو نیست، دلتنگش باشی…

رابطه، قرار است به ما بیاموزد که هیچکس کامل نیست و قرار نیست باشد.

***باب مارلی***

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/۳٠ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ توسط غریبه نظرات ()

در جنگل من هوا سرد است...
آهو ها با کفتارها می چرخند...
روباه ها قصد فریبم را دارند...
دیگر گرگی وجود ندارد...
با وجود سختی ها و زخم های روی تنم...
من هنوز گرگ مانده ام...
با وجود اینکه آسمان را ابرهای تیره فرا گرفته...
من هنوز به خورشید خیره می شوم...
با وجود اینکه همه چیز بر علیه من است...
ولی من هنوز بر فراز کوه با غرور زوزه می کشم...
ای سرنوشت من...
بدان که طوفان سختی هایت...
آتش وجودم را خاموش نخواهد کرد...
من تا آخر ایستاده ام..

نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/٢٦ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط غریبه نظرات ()

ﺭﻭﺯﻱ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ

ﻧﻤﯿﮑﻨﻢﺩﯾﮕﺮ ﺍﻣﯿﺪﻱ ﻧﺪﺍﺭﻡﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﮐﻨﻢ؟


ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺧﺪﺍ ﺟﻮﺍﺑﻢ ﺭﺍ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :ﺁﯾﺎ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﺎﻣﺒﻮ ﻭﺳﺮﺧﺲ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻱ؟

ﮔﻔﺘﻢ :ﺑﻠﻪ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ .


ﺧﺪﺍ ﮔﻔﺖ : ﻣﻮﻗﻌﯿﮑﻪ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﺎﻣﺒﻮ ﻭ ﺳﺮﺧﺲ ﺭﺍ ﺁﻓﺮﯾﺪﻡ،

ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﻧﻤﻮﺩﻡ .


ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﺳﺮﺧﺲ ﺳﺮ ﺍﺯ ﺧﺎﻙ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ

ﺍﻣﺎ ﺑﺎﻣﺒﻮ ﺭﺷﺪﻧﮑﺮﺩ… ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻗﻄﻊ ﺍﻣﯿﺪ ﻧﮑﺮﺩﻡ .


ﺩﺭ ﺩﻭﻣﯿﻦ ﺳﺎﻝ ﺳﺮﺧﺴﻬﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺭﺷﺪ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺑﺎﻣﺒﻮ ﺧﺒﺮﻱ ﻧﺒﻮﺩ .


ﺩﺭ ﺳﺎﻟﻬﺎﻱ ﺳﻮﻡ ﻭ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﻧﯿﺰ ﺑﺎﻣﺒﻮﻫﺎ ﺭﺷﺪ ﻧﮑﺮﺩﻥ . ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﭘﻨﺠﻢ ﺟﻮﺍﻧﻪ


ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺎﻣﺒﻮ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ﺷﺪ. ﻭ ﺩﺭ ﻋﺮﺽ ﺷﺶ ﻣﺎﻩ

ﺍﺭﺗﻔﺎﻋﺶ ﺍﺯ ﺳﺮﺧﺲﺑﺎﻻﺗﺮ ﺭﻓﺖ .


ﺁﺭﻱ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ ﺑﺎﻣﺒﻮ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﯾﺸﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻗﻮﻱ ﻣﯿﮑﺮﺩ . ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﺩﺭ


ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﯾﻦ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ ﺳﺨﺘﯿﻬﺎ ﻭ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺑﻮﺩﻱ . ﺩﺭ


ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺭﯾﺸﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻣﺴﺘﺤﮑﻢ ﻣﯿﺴﺎﺧﺘﯽ؟


ﺯﻣﺎﻥ ﺗﻮ ﻧﯿﺰ ﻓﺮﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﺗﻮ ﻫﻢ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ .


"" ﻧــــﺎ ﺍﻣـــﯿﺪ ﻧــﺸﻮ

نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/٢٥ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط غریبه نظرات ()

بغضم گرفته وقتشه ببارم


چه بی هوا هوای گریه دارم


باز کاغذام با تو خط خطی شد

امروز تختی خالی شد که صدایش ماندگارشد


یکی یکدونه ی موسیقی من


یادت بود میگفتی نگران منی


اره نگرانت بودیم این چند روز


بغض ما امروز شکست


میدانم الان جاده یکطرفه ایی بسمت خدا داری


سلام ما را به حسین پناهی ها ، خسرو شکیبایی ها و عسل بدیعی ها برسان


آسمانی شدنت مبارک!!این دنیاجای فرشتهانیست...


روحش شادیادش همواره گرامی

نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/٢٤ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط غریبه نظرات ()

این 2 شعر(کلبه ی من و همین خوبه)از ابی(خواننده)

را تقدیم به مخاطب خاصم میکنم...

 

آه یکی بود یکی نبود، یه عاشقی بود که یه روز
بهت می گفت دوست داره، آخ که دوست داره هنوز

دلم یه دیوونه شده، واست بی آزاره هنوز
از دل دیوونه نترس، آخ که دوست داره هنوز
وای که دوست داره هنوز

شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم
ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم
شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم
ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم

گفتی که با وفا بشم، سهم من از وفا تویی
سهم من از خودم تویی، سهم من از خدا تویی
گفتی که دلتنگی نکن، آخ مگه می شه نازنین
حال پریشون منو، ندیدی و بیا ببین

شعر دوم

همین خوبه که غیر از تو همه از خاطرم می رن
هنوز گاهی سراغت رو از این دیوونه می گیرن
به جز تو همه میدونن واست این مرد می میره
واسه همین جدایی تو کسی جدی نمی گیره
به جز تو همه میدونن واست این مرد می میره
واسه همین جدایی تو کسی جدی نمی گیره
همین خوبه …
همین خوبه …
همین خوبه …
همین خوبه

همین خوبه که با اینکه چشاتو روی من بستی
تو چند تا خاطره با من هنوزم مشترک هستی
همین خوبه که آرومی و حس می کنی آزادی
که دست کم تو عکسامون هنوزم پیشم ایستادی
واسه من کافیه اینکه تو از من خاطره داری
به یادشون که میفتی واسه من وقت می ذاری
همین خوبه …
همین خوبه …
همین خوبه …
همین خوبه

همین خوبه که با اینکه سراغ از من نمی گیری
ولی تا حرف من می شه یه لحظه تو خودت می ری
به جز تو همه میدونن واست این مرد می میره
واسه همین جدایی تو کسی جدی نمی گیره

نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/۱۸ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط غریبه نظرات ()

داشتم با علی تو خیابون راه میرفتم...

دسته ها تو خیابون داشتن زنجیر میزدن،و ما تو پیاده رو داشتم قدم میزدیم...

کلا بخاطر علی اومدم بیرون وگرنه از شلوغی این چیزا خوشم نمیاد

ترجیح میدم خونه باشمو تو خونه عزاداری کنم...

داشتیم قدم میزدیم یه دفعه تو دلم گفتم یا خدا یا امام حسین

خودتون میدونید چی ازتون میخوام...بعد حس نا امیدی اومد تو وجودم

گفتم انقدر بنده ی بدی بودم که صدای منو نمیشنوین

دوباره گفتم اگر بنده ی خوبیم لطفا جوابمو بدین...

عاشورا ،دیشب،زیبا ترین شب زندگیم بود...خدا و امام حسین جوابمو دادن...

من که شبا نهایتش تا 12 بیدارم دیشب تا اذان صبح بیدار بودم...

دیشب یه شب رویایی بود چیزی که اصلا انتظارشو نداشتم...

و جالبه دارم به یه ارزوم که رفتن به تبریز هم هست میرسم...

خیلی خوشحالم بابت جفتش هم اون چیزی که پیدا کردم هم رفتن تبریز

خدایا بی نظیری...خدایا کارمو هم درست کن خواهش میکنم...

هیچی لذت بخش تر از این نیست که کارم جور بشه همون تبریز بمونم

یعنی اگر یه شرکت جور کنم برم توش کار کنم حتما میرم زادگاهم...

یه حس امید یه انگیزه داره قلقلکم میده...

من عاشق اینم که امید پیدا کنم و روزهام شب هام ثانیه هامو با اون

امید سپری کنم مخصوصا اگر اون امید خوشبخت کردن کسی و

رسیدن به زادگاهت باشه...

خدایا بابت همه چی شکرت...

من طالب آرامشم

مشکلی باشه تا تهش هستم...

 

خوشم میاد یکی منو به چالش دعوت کنه

به امید روزهای دلخواه

نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/۱٤ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط غریبه نظرات ()

ادامه مطلب برید


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/۱٠ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط غریبه نظرات ()

عابدزاده درباره پنالتی که در این بازی گرفت گفت: همه تیم برای برد زحمت کشیدند و من هم سعی کردم در حد خودم سهمی در این پیروزی داشته باشم. این برد مزد زحمات همه بازیکنان بود و امیدوارم با کسب سه امتیاز این بازی توانسته باشیم پاسخ اعتماد کادر فنی و به ویژه استیلی را داده باشیم. من پنالتی ابراهیم صادقی را گرفتم که بازیکن بزرگی است. آخر بازی پیش ایشان رفتم. گفتم افتخار می کنم که این اتفاق برایم افتاده است.

دروازه بان تیم راه آهن درباره اینکه آیا شگرد خاصی در گرفتن پنالتی ها دارد و اینکه پدرش یکی از بهترین پنالتی گیرهای ایران بود تصریح کرد: شکی نیست پدرم یکی از بهترین پنالتی گیرهای فوتبال ایران بوده است. هنوز هم صحنه هایی از بازی های او را در گوشی موبایلم دارد و قبل از بازی ها تماشا می کنم. در همین بازی سایپا هم این کار را انجام دادم و به زمین رفتم چون به من اعتماد به نفس می دهد. او درباره پنالتی یک سری نکات را به ما می گوید. برای این بازی هم نکاتی که گفته بودم را انجام دادم و خدا را شکر می کنم که سایپا در این بازی دو پنالتی از دست داد. خوشحالم که آمار پنالتی هایی که دروازه بان های راه آهن گرفتند خوب بوده است. به جز بازی با پدیده در پنالتی های جریان بازی دروازه ما باز نشده است.

وی درباره اینکه تیم راه آهن در مسابقات زیاد به حریفان پنالتی می دهد گفت: این مساله را قبول دارم اما در آن تعمدی نیست. اشتباهات داوری هم در این موضوع دخیل بوده اند.

دروازه بان راه آهن درباره اینکه این تیم پس از اردوی کیش شرایط بهتری پیدا کرد گفت: ما از اول فصل زحمت کشیدیم و فقط اردوی کیش نبود. در برخی مسابقات مثل فولاد و ذوب آهن کاملا بدشانس بودیم. حق مان بود که در آغاز فصل امتیازات زیادتری کسب کنیم. البته اردوی کیش خیلی به ما کمک کرد. در آن جا روزی سه نوبت تمرین سخت و با نشاط داشتیم که این مساله در روند رو به رشد ما تاثیر مثبت زیادی داشت.امیدوارم در بازی های آینده همین روند را ادامه بدهیم.

عابدزاده درباره رقابتش با وحید طالب لو و ایگور ننزیچ برای رسیدن به ترکیب اصلی بیان داشت: من همیشه در تمرین سخت تلاش می کنم تا بهترین عملکرد را داشته باشم.این مساله به من انگیزه بالایی می دهد که درون دروازه راه آهن قرار بگیرم. از حمید استیلی تشکر می کنم که در بازی حساس با سایپا به من اعتماد کرد.

نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/۱٠ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ توسط غریبه نظرات ()

منم کوروش

پسر بهشت در اوستا

سیروس در تورات

سایروس در انجیل

ذوالقرنین در قرآن

نخستین شاه جهان

اولین دادگستر گیتی

پدر ایران زمین

هرگز نخواب کوروش ای مهر آریایی

بی نام تو وطن نام و ناشن ندارد...

۷ آبان ماه مطابق با بیست و نهم اکتبر
روز جهانی کوروش بزرگ (سایرس دی) نام گذاری شده است
این روز به مناسبت تکمیل تصرف امپراتوری بابل به دست ارتش ایران (اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد) و پایان دوران ستمگری در دنیای باستان برقرار شده است .
در چنین روزی، کورش بزرگ پس از گشودن دروازه‌ی شهر بابل، اندر آن شهر بزرگ و با شکوه و بسیار کهن شد. مردم بابل گمان می کردند که اکنون با چپاول و کشتار و دست درازی به جان و دارایی و زنانشان روبرو خواهند شد و سپس فرمانروایی زورگو و ستمگر بر آنان شهریاری خواهد کرد ولی کورش بزرگ و سربازانش نه تنها چنین نکردند بلکه کورش بزرگ فرمان آزادی و برابری داد.
فرمانی که در سال ١٩٧١ میلادی از سوی (سازمان ملل متحد) نخستین (منشور) آزادی مردم در جهان شناخته شد.
کورش بزرگ ، کشورهای شکست خورده را وادار به فرمانبرداری نمیکرد و آنان میتوانستند فرمانروای خود را خود برگزینند،که نام آن ساتراپ (ایالت) بود.
ساتراپ‌های امپراتوری ایران همان آزادی گزینشی را دارا بودند که امروزه در ایالات متحده آمریکا می‌بینیم.
هوشمندی کورش بزرگ برآیند آمیختگی دو تیره‌‌ی بزرگ آریایی ، پارس و ماد (ماد برابر با آذریان و کُردان) بود.
آمیختگی این دو تیره ایران بزرگ را ساخت ، کورش بزرگ را پدید آورد و در کارنامه‌ی جهان شگفتی آفرید.
و چنین گفت کورش بزرگ ، آن ابر مرد کارنامه ی (تاریخ) جهان:
«فرمان دادم تا کالبدم را بدون تاپوت (تابوت) و مومیایی به خاک به سپارند ، تا پاره های تنم ، خاک ایران را درست کند.»

در سرزمینی که نتوان مردانه زیست،مردانه مردن زندگیست (کوروش)

در دنیا از 3 آهنگ می هراسم

صدای کودکی از بی مادر

صدای عاشقی از جدایی

صدای مجرمی از بی گناهی

(کوروش بزرگ)

به امید روزی که 7آبان در تاریخ رسمی کشورمان جاوید شود

نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/٧ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ توسط غریبه نظرات ()


Design By : Pichak