میگن هر قدر از چشم دوری از دل هم میروی ...

میگن خاک گور سرد است ...

میگن نعمت خداوند فراموشی است ...

میگم هر قدر ازچشمم دوری در قلبم نزدیکی ..

میگم هر خاک سردی که میبینم گرمای وجودت را حس میکنم . ...

میگم نعمت خداست که همیشه در تو غرقم ....

پروینم یادت گرامی روحت شاد

م.آرام

این متن بابام برای مادرم نوشته خواستم با عکس بذارم ولی آپلود نشد





تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٢٧ | ٩:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()

"" از گرگ های درنده نمی هراسم
که به جسمم حمله کنند!
تمامِ ترسم از
« آدمهای گرگ نما »یی ست که
« روحم را پاره پاره کردند »...! ""





تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٢٥ | ٢:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()

«دارم نگاه می کنم و چیزها در من می روید.
در این روز ابری، چه روشنم.
همه رودهای جهان به من می ریزد به من که با هیچ پُر می شوم.
خاک انباشته از زیبایی است.
دیگر چشمهای من جا ندارد...
چشم های ما کوچک نیست، زیبایی کرانه ندارد...»

سهراب سپهری

پ ن :باب دلم گفته ها...چقدر نظراتم کم شده آیا مطالبمو دوست ندارین>؟





تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٢٢ | ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ، ﺩﻟﻢ
ﺑﺪﺟﻮﺭﯼ ﺗﻨﮓ ﺗﻮﺳﺖ ...
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻓﺎﺻﻠه، ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﻢ
ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﺖ
ﭘﺮ ﺍﺯ ﺣﺲ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺳﺖ ...
ﺍز ﺍﯾﻦ ﺳﮑﻮﺗﯽ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯾﻢ ﺭﺍ ﻣﯿﺎﻥ ﺣﻨﺠﺮﻩ ﺍﻡ ﻗﻔﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩﻥ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺧﻮﺩ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ
ﻟﺒﻬﺎﯾﻢ ﻟﺒﺮﯾﺰ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺳﺖ ...
ﮐﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﻗﺪﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺩﺭ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯾﻢ
ﺑﺎ ﻣﻦ ﻗﺪﻡ ﺑﺮﺩﺍﺭﯼ ...
ﺍﯾﻦ ﺧﯿﺎﻝ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﮕﯿﺮﯼ
ﻭ ﭘﯿﻠﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﺣﻀﻮﺭﺕ ﺭﺍ
ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﮐﻨﯽ ...
ﮐﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺯﯾﺮ ﯾﮏ ﺳﻘﻒ !
ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺻﻮﺭﺗﺖ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ
ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﻢ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻗﻠﺒﺖ ﺑﻪ ﺑﻨﺪ ﺑﮑﺸﯽ ...
ﺗﻤﺎﻡ ﻏﻤﻬﺎﯾﻢ ، ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﯾﮏ ﺷﺒﻪ ﺩﻭﺭ ﺑﺮﯾﺰﻡ ،
ﻭ ﻋﻄﺮ ﺣﻀﻮﺭﺕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺣﺲ ﮐﻨﻢ
ﻭ ﻣﺮﺍ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﮐﻨﯽ ...
ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭﯼ ﻫﺎ
ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ﻫﺎ ﻭ ﺑﯽ ﺧﻮﺍﺑﯽ ﻫﺎ
ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﮕﯿﺮﯼ ،
ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻧﻢ ﺩﺭ ﻫﻮﺍﯼ ﻧﻔﺴﻬﺎﯾﻢ،
ﻧﻔﺲ ﺑﮑﺸﯽ ...
ﯾﻌﻨﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ .... ؟؟؟

این متن از باران آریا است





تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱٩ | ٢:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()

ﺑﺎ ﮔﺮﮔﻬﺎ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﮐﻦ ......
ﭼﻮﻥ ﺗﺎ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﻧﺸﻮﻧﺪ ......
ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ......
ﻭﻟﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺗﺎ ﺳﯿﺮ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ....
ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ.......
گرگ باش...مغرور.....
مثل گرگ حتی به شیر هم رحم نکن...
به مانند گرگ باش دشمن را بدر...
در برابر سگان ولگرد بی تفاوت باش...
آن ها با پارس کرن های بیهوده زنده اند...
گرگ باش...
زوزه ی گرگ از تنهایست . . .
ولی گرگها دسته جمعی زوزه میکشند . . .
در دنیای گرگها اعتماد یعنی مرگ . . . .
با همه باش اما تنها ...

گرگ باش مثل من





تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱٧ | ۱:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()

ما تلخ می میریم و خدا بر جنازه ی ما اشک می ریزد، با کلاغی در بَکراندش...
نانوشته ماند به خیانتِ زمان، کشف و شهودهایم!
فلسفه نیز عروسکِ رویاهای من شد؛
که از چمدانِ هیچ مسافری بیرون نیامد!
با این وجود ادامه می دهم هم چنان...
با تو در طول و عرضِ زمان به سفرمان ادامه می دهیم!
به هر کجا که سرابی به فریبِ دریا می درخشد......

حسین پناهی
از کتابِ:
نامه هایی به آنا





تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱٦ | ٩:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()

ادامه مطلب یادتون نره...





ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱۱ | ۸:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()

مـــــــــن زخمــــــــهای بی نظیری به تــن دارم
اما تــــ ـــــو مهــــربان تــــرینشان بودی ،
عمیـــــق تــــرینشان ،
عــــزیــــــــز تـــرینشان !
بعــد از تــــ ـــو آدم ها
تنها خــــراش های کوچکی بودند بــر پوستـــــم
که هیچ کـــــــدامشان
به پای تـــــ ــــــو نــــــرسیــدند...!!





تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱٠ | ۸:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()

درود دوستان...

میخوام از خودم بنویسم خیلی کپی پیست کردممم

ولی هیچی به ذهنم نمیاد تمام افکارم منفیه پر از غم خستگی و...

کلا بچه ی ساکتی بودم از کوچیکیم...

همیشه تو سری خور بودم...

به علت تو دماغی صحبت کردنم و لاغر بودنم همیشه مسخرم میکردم...

هه شاید تا همین چند سال پیش(2الی3سال پیش) منو مسخره میکردن

عقده ای شده بودم، هنوزم عقده ی هستم سر این موضوع...

هیچ وقت هم نتونستم حقمو ازشون بگیرم...

همیشه گوشه گیر بودمو تنها، کسی را نداشتم ازم حمایت کنه

هنوزم کسیو ندارم ازم حمایت کنه...

همانطور که به راحتی مریمو سر حمایت نشدن از دست دادم

اگر حمایت میشدم چه زندگی زیبایی میتونستم بسازم...

تو کل 22 سال عمرم انقدر به زندگی امید انگیزه نداشتم

صبح پا میشدم به این امید که تلاش کنم بهترین زندگیو

برای مریم بسازم اما هیچ کس حمایتم نکرد

و جوری خوردم زمین که حالا حالاها بلند نمیشم چون کمرم شکست...

من کلا زیاد مهربونم...

همیشه هم چوب مهربونیمو خوردم همیشه

از کوچیکیم تا الان...

من به مرده کمک کردم پول قرض دادم جلو زنو بچش

خجالت نکشه دست جلو کسی دراز نکنه

بعد منو از مغازش میندازه بیرون

کلا همیشه هر روز چوب مهروبونی پاکیم با ادب بودنمو میخورم

چوب اینو میخورم از خیلی از پسر ها خاص ترم

دودی نیستم رفیق باز نیستم ولو تو خیابون نیستم...

عاشق خانوادمم...هیز نیستم....

کار میکنم خرج خونه میکنم دانشگاه میرم...

حتی وقت تفریح کردن ندارم...

اما بجای اینکه اینارو دارم موفق باشم بیشتر تو دید باشم بهم افتخار کنن

بد تر شده...نمیدونم واقعا باید بد باشم تا پیششون خوب بنظر بیام...

من همیشه اونی بودم که خودم خواستم...و همیشه هم چوبشو خوردم...

همه از سادگیم سواستفاده میکنن...

فکر میکنن من هالو هستم نمیفهمم ...

درسته همیشه سکوت کردم خندیدم...

هیچ وقت هیچی بهشون نگفتم...

اما میفهمم بخدا میفهمم که دارین از پشت بهم خنجر میزنین

ا ببخشید اشتباه گفتم باید بگم

ببخشید رفیق از پشت خوردم به خنجرتون...

خندم میگیره من حتی با پدرم نمیتونم حرف بزنم...

دردودلامو تو کاغذ مینویسم میذارم رو میزش تا بخونه

دلم خیلی پره...

نمیدوم کی امید میاد توزندگیم تا با شما تقسیمش کنم

از این غم در بیام...

منو ببخشین ناراحتتون کردم...





تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٧ | ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()

برای دیدن بقیه عکس ها به ادامه مطلب برید





ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱ | ٢:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.