تاريخ : ۱۳٩٦/۳/۱۸ | ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه

پشیمون نباش؛
گرگ بودن تقاصش مرد بودن و؛ مرد بودن تقاصش گرگ بودن،
پشیمونیو بزا برا روزگار که به هر کفتاری وفا کرد و به ما نه؛
زوزه بکش که یه روزی این جنگل زوزه هاتو به گوش دنیا میرسونه...

 



تاريخ : ۱۳٩٦/۳/۱٦ | ۸:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه
خودم را که در آیــیــنه نگاه میکنم؛
چشمــهـایـم همچـــون مســافریســت کــه کوچیـده از شهــر رنگـــها..
افـــکارم در هــــم تــنیــده تر از تارهای عنکبوتیست
که در کنج کمد، کاسه ی چه کنم چه کنم در دست دارد..
و لبخندم پژمرده تر است از زنبــقی که از دوری مــرداب خشــکیده..
انگــار تا بیــنهایت ادامه دارد این تــصویر تلخ هـــر روزِ ..

| #علیرضا_حیدری


تاريخ : ۱۳٩٦/۳/۱٥ | ۸:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه
با غرور سرشو بالا گرفت و گفت:من سنتی ازدواج میکنم،
با یه دخترِ آفتاب مهتاب ندیده ی آروم و نجیب
 که صدای خنده هاشو تا حالا نامحرم نشنیده باشه..کدبانوییش زبانزد باشه..
هرچی من گفتم فقط بگه چشم..
حوصله ی زبون درازی ندارم.. میخوام یه عمر آقایی کنم و خیالم راحت باشه 
بچه هام تو دامنِ یه کدبانوی
 باحیا بزرگ میشن!
هیچوقت نفهمید بچه هاش بیشتراز یه مادرِ کدبانو به یه مادرِ شیطون
نیاز دارن که پابه پاشون،بچگی کنه...
یه مادرِ کتاب خونده که بجای تربیت با"این کارو بکن،اون کارو نکن"،با یه عالمه قصه،حکایت
 وشعر بچه های فرهیخته تربیت کنه..
یه مادر که بجای خاله زنک بازی و چشم و هم چشمی با فامیل،وقتشو صرفِ پیدا کردنِ
 تک تکِ استعدادای بچه هاش کنه و به علایقشون احترام بذاره..
نه اینکه مجبورشون کنه دنبالِ رشته ای برن
 که خودش حسرتشو داشته!
و از همه مهمتر یه زن که صدای خنده هاش خون باشه تو رگای خونه..
با شوهرش از سیاست،ادبیات،سینما،موسیقی،ورزش حرف بزنه..
حتی برای دفاع از نظرش بحث کنه..
هیچوقت نفهمید زنی که جسارت نداره،"از احساساتش حرف نمیزنه"
و بی چون و چرا فقط اطاعت میکنه،
همون زنیه که تو جامعه م هربلایی سرش بیارن...
فقط سکوووت میکنه!
هیچوقت نفهمید سرنوشتِ یه "نسل"،به انتخابِ امروزش بستگی داره!!!


Morteza naghavi @khakestar_eshgh


تاريخ : ۱۳٩٦/۳/۱۳ | ٩:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه
دِلت که تنگ بشود 
همه چیز دست به دست هم میدهند
از طرزِ لباس پوشیدن مردم بگیر تا عطری که میزنند
حتی طرزِ راه رفتنشان ...
همه چیز را مهیا میکند برای نابود کردنت...

#رضا_کریم_پور




تاريخ : ۱۳٩٦/۳/۱٢ | ٦:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه
از سینما زدیم بیرون
دیر وقت بود و به رسم عادت یک ساعتی بازیِ مان گرفت.
بداهه دیالوگ میگفتیم و دعوا میکردیم و میخندیدیم و داد میکشیدیم.
پایان بازی هایمان هم همیشه باز بود.
سرخوشانه چرخ میخوردیم که ساعت از سه بامداد گذشت و چیزی به اذان نمانده بود.
گرسنگی به استخوان رسیده بود و با این وضع نمیشد روزه گرفت!
در چرخ خوردن و بازی کردنمان جغرافیا را از دست داده و سر از جنوب تهران درآوردیم!
اهل کله پاچه که نبود اما یادم آمد آن نزدیکی ها یک فلافلی هست که تا سحر باز است.
پایان بازی را باز رها کردیم و سراسیمه زدیم به فلافلی.
با هم که بودیم اشتها از سرو کولمان بالا میرفت و هر دو دو نونه سفارش دادیم
 با نوشابه ی شیشه ای تگری!
صاحب فلافلی من را میشناخت و گفت خیارشور نذارم؟!
خواستم بگویم نه که گفت بذارید آقا خیارشورارو من میخورم... .
هر چه گفتم تشنه ات میشود قبول نکرد که نکرد!
خلاصه همه ی خیارشورها را خورد و فردا هم که داشت از تشنگی تلف میشد هی زنگ میزد
 به من و میگفت حرف بزن!
گفتم خب تشنه ات شده جانم چرا به من زنگ میزنی؟!
میگفت با تو که حرف میزنم دهنم آب میفتد برای بوسیدن ات! و تشنگی ام رفع میشود...
اصلا گوجه سبز منی...لواشک منی!
.
.
زل زدم به میز و دارم همه ی آن شب را دوره میکنم!از سینما که زدم بیرون
 تنها ولی با تو داشتم دعوا میکردم و میخندیدم و داد میزدم که سر از این فلافلی در آوردم! 
دوره کردم آن شب را و به گوجه سبز منی که رسیدم خنده ام گرفت! به خودم که آمدم 
صاحب فلافلی داشت برای چندمین بار میگفت
اقا بالاخره خیارشور بذارم یا نه!؟
گفتم نه آقا نذار!
حساب کردم و لب نزدم و آمدم بیرون.
فردا هم بدون سحری روزه میگیرم!
مثل دیشب که دیدم ساعت سه و نیم را رد کرده و تلگرامت آنلاین است و دلم لرزید
و هیچ چیز از گلویم پایین نرفت.
مثل پریشب که خوابت را میدیدم و اصلا بیدار نشدم
مثل پس پریشب که یاد چت کردنمان تا خود سحر افتادم و ... .
فردا هم بی سحری روزه میگیرم.
اما جان مادرت تو به این حرف ها گوش نکن.
تشنه ات که شد زنگ بزن!
گر چه کمی تلخم ! اما هنوز هم میتوانم گوجه سبزت باشم!!
و دهانت برای بوسه هایم آب بیفتد!
البته اگر
طعم دهانت عوض نشده باشد!

@dayman1


تاريخ : ۱۳٩٦/۳/۱٠ | ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه
بدتر از مرگ هم لحظه اییه بود 
که مابین موندنو رفتن معلق بود
یهو چشماشومحکم رو هم قرار داد و گفت:اصن تصمیم باتو !
و من موندنو انتخاب کردم
من میخوام٬موندی ترین
معشوقه ی تو باشم
میخوام شبیه تو باشم
تمام علاقتو نادیده بگیرم و لحظه
ایی که از عشق برام حرف میزنی٬ حرفاتو به شوخی بگیرمو بزنم زیر خنده ...
میخوام شبیه تو باشم
امروز تا بی نهایت ترین نقطه ی دنیا بمونم و فردا همه چیزو فراموش کنم
من میخوام شبیه خودم٬
تورو دیونه کنم و بی تفاوت باشم نسبت به این همه....احساس
حالا چشماتو باز کن وامروز مقابل چشمایی که هرگز نتونستی بفهمی
چقدر دوست داره تصمیم بگیر 
میتونی با ادمی که اصلا قرار نیست شبیه خودش باشه عاشقی کنی....؟
#شبنم_نظری
@shabnam_nazari


تاريخ : ۱۳٩٦/۳/٩ | ٢:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه
💎آخرین باری که به یه نفر کتاب قرض دادم سوم دبیرستان بودم. 
طرف هم کلاسیم بود.
رمان بیگانه ی کامو رو خواست.
منم براش بردم.
بعد از سه چهار ماه کتابو بهم برگردوند؛
چه برگردوندنی...!
جلدش کثیف شده بود.
لبه ی برگه ها هم تا خورده بود.
از همه بدتر رد انگشت های پفکیش بود روی صفحهات آخر.
هیچی بهش نگفتم.
کتابو گرفتم و بردم دادم کتابخونه ی شهر و سر راهم یه بیگانه ی جدید خریدم.
از اون روز به بعد تا الان با خودم عهد کردم به کسی کتاب قرض ندم و ندادم.
شاید اونایی که ازم کتاب قرض می خوان امانت دار خوبی باشن اما من چشمم ترسیده.
می دونی... آدمی که چشمش ترسیده رو خیلی سخت میشه راضی کرد
تا دوباره همون کار رو انجام بده...

#کمیل_پورقربان

🆔 @dayman1
🌹
♻️
♻️♻️


تاريخ : ۱۳٩٦/۳/٥ | ٦:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه
زود جواب دادن پیام نشانه بی کلاسی نیست !
خواندن پیام و جواب ندادن هم از علائم وخیم بی شعوری است..

حتی اگر دلیلتان گرفتاری و مشغله باشد میتوانید با یک پیام کوتاه به مخاطب اعلام کنید
در زمان و فرصت مناسب پاسخش را دریافت خواهد کرد و یا حتی پیام صوتی کوتاه ارسال نمایید.

هرگز بدلیل صمیمیت با مخاطب
(همسر،فرزند،دوست و فامیل)
حق به جانب نبوده و نگویید او من و شرایطم را می شناسد!!
همین توجه و احترام های کوچک در پایداری و دوام روابط ، بسیار موثر است.

بیاییم با کمی تغییر در نگرش و رفتارمان حداقل در فضای مجازی برای یکدیگر احترام بیشتری قائل شویم...

#Morteza_naghavi
@dayman1


  • بـــابل | جـــدایی راحت