تاريخ : ۱۳٩٦/٥/٢ | ٦:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه
امیدم را لا به لای پیچیدگی های زندگی از دست نمیدهم
به آدمها مانند گناهکاران نابخشوده نگاه نمی کنم
آنها را یکی مثل خودم می بینم با ضعفها و قوت هاشان...
نمیگویم زندگی آسان است و من نا شکستنی
اما تا آنجا که بشود می مانم شکستگی ها را بند میزنم و دوباره از نو شروع می کنم...
اگرچه کمرنگ و گمشده اما نمی گویم عشق وجود ندارد
در درون خود به دنبالش میگردم،
و در بیرون از خود انتشارش میدهم...
نمی گویم هرگز نترسیده ام اما همیشه با وجود ترس قدم بعدی را برداشته ام...

با همه فراموش کاری ام همیشه به یاد داشته ام به این دنیا آمدم برای بهتر شدن،
برای رشد روح، برای یک پله بالاتر رفتن
امید که میسر شود ...

پریسا زابلی پور

🆔 @dayman1 ♈️


تاريخ : ۱۳٩٦/٤/۳٠ | ٢:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه
💘
🌠 یک سوال:
تا حالا نامه برای عشقت نوشتی؟
.
.
📝 داستانک: (نامه ای به تو!)
.
💌 فکر کردن به تو، شیطان را جذب می کند. آن وقت است که ترس، لرزه به تن و جانم می اندازد.
آخر یکی نیست بگوید، وقتی شیطان رانده شده، چشم ندارد ببیند، 
چه معنی دارد که دست زیر چانه هایمان بگذاریم و به همدیگر زل بزنیم و به خوشبختی فکر کنیم.
.
💑 مدت هاست هر آنچه از عشق می نویسم، فقط یک واژه تکرار می شود؛ هر آنچه می نویسم،
 تکرار "توست."
تو که همواره هستی و نیستی.
تو که روح و روان ساده ای داری و ذهنی خلّاق و قوی. خیلی کم "شاعرانه" هستی
 و بى اندازه با توصیف و واقعیت "داستانی".
.
💌 بی پرده بگویم: خیالم پر شده از یاد تو! تو صاحب هر آنچه که لازم است تا من دوست بدارم هستی؛
تن، فکر، عشق، محبت...
پس چگونه "تو" را دوست نداشته باشم و بادی به غبغب نیندازم و نگویم: "خنده ات مرگ ندارد."
.
💑 این را خوب می دانی. وقتی که نیستی یا اخم بر چشم و لبت جا خشک می کند،
دنیا بر سرم خراب می شود و زودتر از آنی که فکرش را بکنی، می شکنم؛ با یک تلنگر! بی هیچ ضربه ای...
 آن وقت همچون یابویى که تازه از صاحبش ترکه خورده باشد، یول یول به عکس هایت نگاه می کنم
 و ناخن های دستم را می جوم.
.
💌 شاید برایت جالب باشد که بدانی نام غروب هایی که در ذهن و دلم نیستی را گذاشته ام
 "غروب های زودرس" مثل انارهای نرسیده که کال کال می چینیمشان. 
چه طعم گسى دارد زندگی بی تو.
.
💑 آری، بودن با تو، یک موهبت بزرگ است، حتی اگر همه چیزش عالی پیش نرود.
چه کسی می داند، شاید آخرین روز من، روز مرگم نباشد، بلکه آخرین باری باشد
که دیگر به تو فکر نمی کنم. بله درست شنیدی به تو...
من مدت هاست درگیر و سرگردان توام و لحظه ای فکر تو دست از سرم بر نمی دارد...
.
💌 وقتی پسرانم بزرگ شوند، تو را نشان خواهم داد که: بچه ها عاشق یکی مثل "او" شوید؛
گول سرخاب و سفیدآب این و آن را نخورید و بزکشان از راه به درتان نکند...
.
💑 سرت را درد نیاورم. من عاشق توام، از آن عشق های شناسنامه دار، پدرمادر دار، ریشه دار...
ممنون که هستی.
.
💌 راستی!
تو هم که می خوانی قلم بردار و بنویس به آن "تویى" که عاشقشى. حالت خوب می شود؛
حست بس که صیقل می خورد، زلال و قیمتی می شود.
.
🌸 بنویس از آن آب دهان خشک شدن ها، دوستت دارم های پی در پی،
مو به تن سیخ شدن ها، قند توی دل آب شدن ها، اول تو قطع کن ها، با هم آهنگ پلی کردن ها، 
از آن میو گفتن ها، رسیدی خبر بده ها، الهی قربانت بروم های از ته دل.
#مصطفی_سلیمانی
_________________
پ ن:
عشقولانه ای از من🌠💘💑
نظرت؟
(تگ به عشّاق)
#مصطفی_سلیمانی
#منبرک
🆔 @dayman1 ♈️


تاريخ : ۱۳٩٦/٤/٢٧ | ٦:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه
زیاددورنیست!یکی دوسال دیگر, دریکی ازهمین شب های بی آلایش تابستان,همدیگررا دوباره می بینیم
!لابد همسرم مرا به یک شام عاشقانه در "زاگرس"دعوت کرده است! شاید همسرت تورا میهمان کرده نمی دانم!!
اما هرچه هست ,وقتی وارد رستوران می شوم,یک صدای آشنا هوشیارم می کند!از دور می بینمت, نمی بینی ام!
لعنت به چشم های نزدیک بینت!!حلقه ای اشکی می دود توی چشمهایم,لابد همسرم صدایم می زند که خیره نمانم!
چشم می چرخانم تاکه سیل نشود نگاهم!حتما تو کفش اسپورت پوشیده ای نه به سلیقه ی خودت!
حتما من دامن بلندی پوشیده ام نه به سلیقه ی خودم!!لابد همسر مهربانم, برایم تدارکی شاهانه دیده است
 به سبک خودش!! حتمااز نوازنده ی رستوران می خواهد آهنگ مورد علاقه ام را بنوازد تا برای ثانیه ای ابری شود 
حال وهوای توهم!!لابد یک سبد رز هلندی نارنجی,ازهمان اصل ها  ,گارسون می اورد
 روی میزمان, و عاشق شیدایم آنرا با عشق تقدیم می کند!لابد همه برایمان دست می زنند!
وتو بی تفاوت گوشی ات راچک می کنی!حتما نو عروست رومانتیک بودن مارا به رخت می کشد!
اینکه چقدر عشق می چکد ازنگاهمان ویک دفعه از هیجان فریاد می کشد!
او,همان شاعری است که برایت شعرهایش رامی خواندم!همان که گفتی قلمش غم  دارد و به دل می نشیند!! 
لابد همسر عزیزت ازخود بی خود می شود!به سمت میزمان می آیدو می خواهد که سلفی بگیرد!!
حتما همسر عزیز من کلی ذوق می کند و من یک لبخند کوتاه می زنم!!
بعید نیست که عکس را با هول و ولا نشانت بدهد!! و یک لبخند آشنا توراپرت کند 
به چهار سال پیش میان خاطره های خوشرنگ زندگیمان!!لابد اخم می کنی و برای فرار دستش را می گیری که بروی!!
حتما نزدیک میزمان خانومت برایمان آرزوی داشتن خوشبختی به زیبایی گل های رز نارنجی می کند 
و آقای من مسروراز این دلگرمی آرزویی مشابه برایتان!!لابد از حرص دلت به مرد زندگی من اخم می کنی
 وباصدای دورگه ی آشنایت می گویی:خوشبختی زود گذری است!!
 
لابدمی خواهی که  کنایه ات بدون جواب  نماند !لابد دلت تنگ شنیدن صدایم شده است!!
هیچ بعید نیست!! جوابت را با تکان سری بدهم تا آرزو بردل بمانی!!!
لابد همسرت غرغر کنان دنبالت می کند!لابدهمسرم از اینکه بدون جواب ماندی دلخوراست!!
هیچ بعید نیست آن شب روبه زوال تابستانی هردویمان  با شکم گرسنه به تخت هایمان برویم
 و یک دل سیر (برای خاکستر رویاهایمان, سرنوشت سیاه رنگمان, دل های گیرمان) گریه کنیم...
هیچ بعیدنیست!!
#Morteza_naghavi
🆔 @dayman1 ♈️


تاريخ : ۱۳٩٦/٤/٩ | ٩:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه
خب هیچکس وظیفه ندارد
که بنشیند و ساعت ها به آه و ناله هایمان گوش بسپارد!
اما نمیشود از خصوصیت آدم ها هم چشم پوشی کرد!
خصوصیتی به نامِ توقع!
فکر میکنم طبیعی باشد که آدم از عزیزانش، از کسانی
 که چه درغم و چه در شادی کنارشان بوده توقع داشته باشد 
که آنها هم نقشِ کوه را برایش ایفا کنند و پشتش باشند!
و مسلما اگر اینطور نباشد حق دارد که پژمرده شود!
که دلش چرکین شود و رنگ سیاه به خودش بگیرد!
وقتی آدم مینشیند و باحوصله یکایکِ چین و چروک های ابروی کسی را باز میکند
و از لبانِ غمگینش منحنیِ لبخند نامی میسازد توقع دارد اگر روزی دلش مچاله شد
او هم بیاید و دستِ کم پای حرف هایش بنشیند!
و من برای تمامِ آدم ها آرزو میکنم دستِ کم یک نفر را داشته باشند
 که اگر روزی دلشان از زندگی یا از هرچیز دیگری سیاه شد
 بدون ترس از سواستفاده ازحرف هایش لب به سخن باز کند و دلش کمی آرام بگیرد!
نمیدانی چقدر تلخ و غم انگیز است
که کرور کرور حرف در دلت جمع شده باشد و هیچکس را نداشته باشی که دستی بر روی دلت بکشد!

#Morteza_naghavi
@dayman1


تاريخ : ۱۳٩٤/٦/٢٤ | ٩:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : mohaddese.j

سیاهی قلب ما از زیادی گناه کردن است...

 زیادی گناه کردن از فراموش کردن مرگ است.

.فراموش کردن مرگ از زیادی ارزوهاست...

زیادی ارزوها از دوست داشتن دنیاست..

و ددوست داشتن در راس همه ی خطاهاست....



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/٢٤ | ٩:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : mohaddese.j

زندگی ساختنی است نه ماندنی...بمان برای ساختن و نساز برای  ماندن..منتظر نباش کسی برایت گل بیاورد..خود خاک را زیر و رو کن..بذر بکار..و از ان مراقیت کن..قطعا گل خواهد داد..



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/٢٤ | ۸:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه

موفقیت توانایی رفتن از شکستی به شکست دیگر بدون از دست دادن شور و حرارت است.
(وینستون چرچیل)


لطفا این کلیپ را ببینید شاید از نا امیدی دست کشیدین

دانلود کلیپ

شکست باید انرژی خفته را بیدار کند.



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/٢۳ | ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه

هزارپایی بود وقتی می رقصید جانوران جنگل  گرد او جمع می شدند تا او را تحسین کنند؛ همه، به استثنای یکی که ابداً رقص هزارپا را دوست نداشت: یک لاک پشت حسود... او یک نامه به هزارپا نوشت : ای هزارپای بی نظیر! من یکی از تحسین کنندگان بی قید و شرط رقص شماهستم. و می خواهم بپرسم چگونه می رقصید. آیا اول پای ۲۲۸ را بلند می کنید و بعد پای شماره ۵۹ را؟ یا رقص را ابتدا با بلند کردن پای شماره ۴۹۹ آغاز می کنید؟  در انتظار پاسخ هستم. با احترام تمام، لاک پشت.
 هزار پا پس از دریافت نامه در این اندیشه
 فرو رفت که بداند واقعا هنگام رقصیدن چه می کند؟ و کدام یک از پاهای خود را قبل از همه بلند می کند؟ و بعد از آن کدام پا را؟متاسفانه هزار پا بعد از دریافت این نامه دیگر هرگز موفق به رقصیدن نشد.
☆پس سخنان بیهوده دیگران ازروی بدخواهی وحسادت؛ می تواند بر نیروی تخیل ماغلبه کرده ومانع پیشرفت وبلند پروازی ما شود .
(کتاب دنیای سوفی)



  • قالب بلاگ اسکای | اس ام اس دون