گرگ که باشی...
دیگر خودت نیستی...
چشمهایت...
دستهایت...
زوزه هایت...
همه و همه غرق در دریدن میشوند...
گرگ که باشی...
هیچ فرمولی تو را حل نمیکند...
با هیچ منطقی درک نمیشوی...
گرگ که باشی...
گرفتن و دادن جان ....
خون تازه.....
ارزوهایی بر باد رفته ....
ارمانهایت.....
همیشه مهیا و براورده است ....
زوزه بکش ....
زوزه.....



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٢ | ٩:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()

ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺭﻭﺡ ﺧﻮﺩﻡ،

ﻣﺮﺍ ﺗﺮﮎ ﻣﯿﮑﻨد ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺍﺷﺖ

ﺑﺎ ﮔﺮﮔﻬﺎ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﮐﻦ .

ﭼﻮﻥ ﺗﺎ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﻧﺸﻮﻧﺪ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ ...

ﻭﻟﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺗﺎ ﺳﯿﺮ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ .

ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ...



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٢ | ٩:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()

شعر : تنهایی

دکلمه : پرویز پرستویی

شاعر : محمدعلی بهمنی

قطره قطره اگر چه آب شدیم ابر بودیم و آفتاب شدیم

ساخت ما را همان که می پنداشت ,به یکی جرعه اش خراب شدیم

رنگ سال گذشته دارد همه ی لحظه های امسالم

۳۶۵ حسرت را همچنان می کشم به دنبالم

قهوه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی گنجم

دیده ام در جهان نما چشمی که به تکرار می کشد فالم

یک نفر از غبار می آید مژده ی تازه ی تو تکراری ست

یک نفر از غبار آمد و زد زخم های همیشه بر بالم

باز در جمع تازه ی اضداد حال و روزی نگفتنی دارم

هم نمی دانم از چه می خندم ,هم نمی دانم از چه می نالم

راستی در هوای شرجی هم دیدن دوستان تماشایی است

به غریبی قسم نمی دانم چه بگویم جز اینکه خوشحالم

دوستانی عمیق آمده اند چهره هایی که غرقشان شده ام

میوه های رسیده ای که هنوز من به باغ کمالشان کالم

چندی نیست شعر هایم را جز برای خود نمی خوانم

شاید از بس صدایشان زده ام دوست دارند دوستان لالم کنند

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست

گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست

غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصل ها را

بر سفره ی رنگین خود بنشانمت، بنشین ،غمی نیست

حوّا ی من بر من مگیر این خود ستایی را

که بی شک تنها تر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست

آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم

تا روشنم شد، در میان مردگانم همدمی نیست

همواره چون من نه فقط یک لحظه خوب من بیندیش

لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست،

من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم

شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست

شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر، آن را

در دست های بی نهایت مهربانش مرهمی نیست

شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر,اگر چه

اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست

دانلود دکلمه

منبع متن آهنگ:بیست

پ.ن:مخاطب خاصم قسمت های پر رنگ حرف منه.

این آهنگ تقریبا نمایی از زندگی منه



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٢ | ٦:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٢ | ٤:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()

میخواهم طعم خوش زندگیو بچشم زندگی پر از آرامش

پر از عشقو آزادگی یاد خدا

تصمیم خودمو گرفتم و این حقو دارم زندگی خوبی تشکیل بدم

از خدا امام زمان رهبر عزیز کمک میخوام که بتونم زندگی خوبیو تشکیل بدم

از کسی که میخواد همراهیم کنه هم کمک میخوام که زوتر بهم برسیم

و یه زندگی شیرین و عاشقانه بسازیم

میدونم این پیامو میخونی پس خواهش میکنم کمک کن که بتونیم به همدیگه برسیم

کمک کن هرچی مانع هست بزنیم کنار  بهم برسیم

بیا کمر همت ببندیم و بدون هیچ نگرانی تلاش کنیم.من پا پس نمیکشم ازت

قبول میکنی کنارم باشی؟؟؟

پ.ن:عکس از وبلاگ یکی از بچه ها برداشتم بدون اجازه خخخ

اگر نباشی هوای دلم ابریست عشقم منتظرتم



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱۱ | ٤:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()

اعتمادهای رفته
مرام های مرده
باورهای زنده به گور شده
بر کدامین مزار فاتحه بخوانم.
غم که نـوشتـن ندارد....
نفوذ می کند در استخوان هایت...
جاسوس می شود در قلبت
آرام آرام از چشم هایت میریزد بیرون...!
علت سقوط ناگهانی من از چشم هایت
را فقط باید در جعبه سیاه دلت جستجو کرد …!
ولی هیچ وقت غرور یک گرگ
به اشک اجازه جاری شدن نمی دهد
گرگ فقط کارش دریدن است
و زوزه یعنی شادی موفقیت
پس زوزه می کشم .........
زوزه.......



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٠ | ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()

"روزی مرد فقیری از بودا سوال کرد "چرا من اینقدر فقیر هستم؟
بودا پاسخ داد: چونکه تو یادنگرفته ای که بخشش کنی
مرد پاسخ داد : من چیزی ندارم که بتوانم از آن بخشش کنم
بودا پاسخ داد: چرا! محدود چیزهایی داری
یک صورت که میتوانی لبخند بر آن داشته باشی
یک دهان که می توانی از دیگران تمجید کنی
یک قلب که می توانی بروی دیگران بگشایی
چشمانی که میتوانی با آنها به دیگران با نیات خوب نگاه کنی
یک بدن که با آن می توانی به دیگران کمک کنی
در واقع هیچ یک از ما هرگز فقیر نیست.
فقر واقعی فقر روحــــی ست..



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٠ | ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()

 

شرمندم اگه بدم
هرکس بود نده صنم
بزار بگن غریبه ام
نزار کمرم شه خمیده تر
آبروتو دست بگیر
اعتبارو پس بگیر
حق میدم بهت خسته ای
راه تو که بسته نیست
عزیزم خستم
چون دست و پامو بستن
نبینم کفری باشی یه وقت از من
شرمندم اگه مثه زهر تلخم
اگه مثه برگ زردم
اگه پاییزم و توی فصل مرگم
نه دیگه نشینی پام
ته رسید مسیر ما
هــ دو تا اسیر باد
هـــی نتا همیشه فالش
شق شق صدای چک
تق تق صدای در
دو صدا که دیگه در نمیاد
بحث من و تو سر نمیاد

دانلود آهنگ



تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۱٠ | ۳:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : غریبه | نظرات ()
  • فارسی بوک | ماه موزیک