مهمان خاک
یک میلیارد در شش سال 
قالب وبلاگ
دست به خط شده

درود به تمام دوستان گلم

اول از همه یه معذرت خواهی به نرگس بدهکارم

چون اونم اومده بود وبلاگم و الان جزوی از ما  شده ولی تو پست قبلی

من خوش آمد بهش نگفتم

نرگس مریم و مامان میعاد جز قدیمی ترین لینک هام هستن

ازش معذرت میخوام امیدوارم منو ببخشه...

موضوع دوم اینکه میخوام یه پروفایل کامل از خودم درست کنم

تمام خصوصیات اخلاقیمو دارم از همه میپرسم به همه اس دادم

و از تمام چیزایی که دوست دارم و دوست ندارم

ارزو هام هدف هام همه چی میخوام توش بنویسم

ولی تنها کمکی که شما ها میتونید به من انجام بدین

اینکه در مورد خصوصیات اخلاقی من چه بد چه خوب

بگید اگر دوست ندارید دیگران بدونن خصوصی بدین

ولی لطفا تعارف نکنید و حقیقت را بگین چه خوب چه بد اصلا

هم ناراحت نمیشم پس راحت بگین نظرتونو راجع به من

و نکته سوم که خیلی خوشحالم کرده اینکه بلاخره

تونستم بعد چند ماه وب یکی را با یه مطلبم

راهشو عوض کنم البته راه که نه حداقل با اون کنار اون

داریم به خدا نزدیک میشیم و اون کسی نیست جز پوریا

داداش گلم اون مشتاق شکرگزاری شده

تا جایی که دارم هر روز به پوری صبح و شب متن شکرگزاری میفرستم

یکی از این پیام های شکرگزاریمو فرستادم برای سامی

که در در ناباوریم تشویقم کرد و گفت هرروز هم برای اونم بفرستم

فکر نمیکردم همچین چیزی ازم بخواه

خوشحالم بلاخره رو یکی تاثیر گذاری کردم

البته خاطره و نرگس هم دارن شکرگزاری میکنن یادشون دادم

ولی هنوز مثل من معتاد نشدن

در آپ بعدیم میخوام از سامی حرف بزنیم و بعدش پدرم

استادم داداشام و شما لینک های عزیزم

ولی اول از سامی میخوام بنویسم و هیچ حق اعتراض نداره

چیزای میگم جال و خوندنی...

و در آخر این گوشه یه نظر سنجی 1هفته ای میذارم

برای اسم وبلاگم هرکدوم بیشترین رای را آورد و با مشورت سامی

وبلاگ سوممو دایر میکنم...

پس تو نظر سنجی شرکت کنید لطفا

و آمدن یاس به جمع ما خوش آمد میگم

دوستون دارم....

[ ۱۳٩٢/٤/٢٤ ] [ ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ سیاوش(غریبه) ]

درود منم غریبه

غریبه ی نا آشنای شما

روزها شب ها سختی ها شادی ها میگذرند کسانیی پیروز هستند که لبخند میزند...

اری لبخند بسیار مهم هست

نمیدونم از کجا شروع کنم کلی حرف دارم باهاتون نمیدونم چطور شروع کنم

اول از شکرگزاری شروع میکنیم تا ببینیم به کجا میرسه بحثمون

این یه تجربه فردی هست و دوست دارم به شما انتقال بدم

امیدوارم برای حداقل4روز این کارو انجام بدین تا منظور من بهتر متوجه بشید

شب که میخواین بخوابین تو دلتون بگید

خدایا بابت تمام نعمت هایی که امروز بهم دادی شکر

بابت شادی لبخند رزق روزی سلامتی آرامش که بهم دادی شکر

و بابت اینکه فردا روز پر برکت پراز شادی لبخند امید سلامتی بهم میدی شکر

و شکر گزاری هایی که خودتون میدونید میگید

و در آخر بگید شب بخیر خدا

ببید چقدر با آرامش خوابتون میبره انگار خدا تو اغوشتونه

من شبا تا نگم خدایا شب بخیر خوابم نمیره الان 2روزه اینطوری هستم

و اما صبح که از خواب پاشدید

میگید سلام خدا خوبی من خوبم عالیم

خدایا بابت خواب راحتی که دیشب داشتم شکرت

بابت سلامتی خبرای خوش شادی ارامش رزق و روزی که

امروز در طول روز بهم میدی شکرت

شاید صبح یادتون بره هروقت یادتون اومد این متنو بگید

فکر نکنم 1دقیقه بیشتر بشه آیا برای خدا1دقیقه وقت گذاشتن زیاده؟

سخته؟نمیشه؟میشه امتحان کنم روزی 3دقیقه وقتتو فکرتو

زندگیتوبسپار به خدا و شکرگزاری کن

اون وقت خدارو بیشتر در زندگیت احساس میکنی

شاد تر میشی سالم تر میشی

امیدوارم برای 4روز هم شده به گفته هام عمل کنید...

راستی بچه ها خودتون خوب میدونید من وضع مالی خوبی ندارم

ولی میخوام ادم ثروت مندی بشم

میخوام یه وبلاگ بسازم از همین الان تا وقتی ثروتمند میشم توش بنویسم

اتفاق هایی که در طول روز برام افتاده آرزو هام همه چی توش بنویسم

ولی تو اسم وبلاگ گیر کردم مد نظر خودم این 2 اسمه

فقیر میلیاردر

از فقر تا ثروت

شما نظرتون چیه لطفا کمکم کنید

البته میخوام یه دفتر هم بگیرم تو اون هم بنویسم و یه روز چاپش کنم

در روز های آینده پروفایل کاملمو در اختیارتون میذارم...

هفته ای از 2نفر از افراد مهم زندگیم و لینک هام

که میشناسمشون میخوام بنویسم تقدیر و تشکر کنم

هیچ کس هم حق اعتراض نداره که بگه در مورد من ننویسزبان

بازم میگم دوست داشتین ایمیلتون را بدین را شکرگزاری های روزانه

عکس های روز و چیزای مثبت دیگه به ایمیلتون فرستاده بشه

خوب واسه امروز کافیه بقیه حرفها بمونه برای بعد

راستی مهسا(کلبه چوبی) و متینا برگشتن به وبلاگم قدمشون گلباراننیشخند

دوستون دارم بدرود

[ ۱۳٩٢/٤/٢۱ ] [ ٢:٠٥ ‎ب.ظ ] [ سیاوش(غریبه) ]


مصاحبه متنی حامد فرد با پیج فیسبوکی "خدایا از خلقت رپرهای ایرانی ممنونیم"
________________________________________________
ادمین: حامد جان تاریخ تولدت؟

حامد فرد: 28/3/1368
________________________________________________
ادمین: زادگاهت کجا بوده؟ کجا بزرگ شدی و الان کجا زندگی میکنی؟

حامد فرد: زادگاهم آبادان بوده
تو آبادان، بندر عباس، شیراز و رشت زندگی کردم
الانم ساکن رشت هستم
________________________________________________
ادمین: متاهلی یا مجرد؟

حامد فرد: 2سالی میشه متاهل شدم
________________________________________________
ادمین: از چه سالی شروع به رپ خوندن کردی؟

حامد فرد: تقریبا 15-16 سالم بود، حدود 5سال هم هست که به صورت حرفه ای کار میکنم
________________________________________________
ادمین: بیشتر رپرای بزرگ یک الگو تو رپ دارن! شما چطور؟ چه شخصی باعث شد تا شما رپ بخونی و علاقه مند بشی به این سبک؟

حامد فرد: الگوی خاص که نه. ولی کار همه رو گوش میکردم.البته سبکای معنی دار و مفهومی رپ رو... هدفمم اینه تو رپ فارسی یه فرهنگه درست منتقل کنم و دوست دارم دید مردم رو نسبت به رپ عوض کنم...
________________________________________________
ادمین: اوایل کارت، از کسی حمایت میشدی یا نه؟

حامد فرد: نه هیچکسی پشتم نبود. فقط رفیقام بودن که اونا هم اون موقع مثل خودم نا شناس بودن. از لحاظ آهنگسازی و میکس و مستر و ... بهم کمک می شد و رفیقای گلم برام مرام و معرفت گذاشتن. آهنگسازای خوبم نوید باقری و میلاد رضایی و... وگرنه کمک آنچنانی نشدم مثلا با کمک رپ کن دیگه ای بیام بالا تا دیگران بشناسنم
________________________________________________
ادمین: از بهترین کار هات به نظر من و خیلیا "وطن یعنی، هزار تومنی و کوروش" رو میشه نام برد، نظر خودت چیه؟ کدوم کارهاتو از همه بیشتر دوست داری؟

حامد فرد: همه کارام رو دوس دارم مثل فرزند آدم می مونه کار هایی که میخونی ! بینشون فرق نمیزارم !
________________________________________________
ادمین: همونطور که تو آهنگات شنیده میشه زندگی سختی رو داشتی و داری، خیلیا میگن حامد فرد داره ظاهر سازی میکنه! و برا معروفیت داره این کارارو میکنه، ببخشید بابت پرسیدن این سوال، ولی میتونی یکم توضیح بدی در این مورد تا مخاطباتون یکم روشن تر بشن؟

حامد فرد: چه ظاهرسازی ای دوست من؟ تو خانواده ای بزرگ شدم که زندگی سختی داشتم. بچه که بودیم بابامون اوردمون رشت کلاه گذاشتن سرمون. بابام برا در اوردن خرج خونه یه پیکان مدل پایین (اون موقع ) گرفت با هزار دردسر و قرض و ... صبح ساعت 6 میرفت مسافر کشی ساعت 2 شب میومد خونه اصلا نمیدیدیمش ما. غذامون بیشتر اوقات ماست و خیار بود. واسه لباس عیدم میرفتم قالی شویی کار میکردم. دانشجو شده بودم پدرم روزی هزار تومن بهم میداد. چون نداشت. بزرگ تر که شدم بابت اینکه برم استدیو بخونم میرفتم اسباب کشی میکردم. چه ظاهر سازی ای؟ یه سری فکر کردن مارو 4نفر میشناسن میایم اینکارارو میکنیم برا ظاهر سازی؟ منم میتونستم از پولداری بخونم ولی کدوم پولداری؟ چرا دروغ بگم وقتی زندگیم سخت بوده ؟ این چیزایی که من میخونم شهرت که نیس که برا ظاهر سازی باشه
________________________________________________
ادمین: اهداف آیندت چیه؟ آیا تمایلی داری با رپرای شناخته شده کار کنی؟ آلبوم جدید جمع کنی، موزیک ویدئو جدید یا ...؟

حامد فرد: یه سری خبر خوب هست که خودم بعدا اعلام میکنم...
________________________________________________
ادمین: در مورد آهنگ جدیدت "هنوزم" میشه یکم راجعش بیشتر بگی؟ چون قبلا مشکلات مردم و جامعه رو تو آهنگات میشنیدیم، ولی این آهنگ بعد از مدت ها سکوتت مشکلات خودتو توش بیان کردی فقط. واسه تنوع هست یا دلیلی دیگه؟

حامد فرد: این آهنگ واسه دل خودم بود و خواستم یکم در مورد خودم بگم. خواستم بگم که من چطوری زندگی کردم . عشق به خیلی چیزارو نداشتم و ... قرار نیست که همه آهنگام یه سبک باشه. باید یه تنوعی هم باشه
________________________________________________
ادمین: همه طرفدارات شمارو به عنوان یه خواننده ی رپ به سبک اجتمایی و خوندن از مشکلات جامعه میشناسن. دوست داری خودت به غیر از این سبکت واسه تنوع به سبکایی دیگه هم از رپ بخونی؟

حامد فرد: چرا که نه؟ اتفاقا در آینده شاید به همراه سبک خودم آهنگ های لاو و دیس لاو هم بخونم.)
________________________________________________
ادمین: فکر کن یه روز تو موقعیتی قرار بگیری که برای ادامه خوندنت مجبور به ترک وطن بشی ! مثل خیلی از خواننده های دیگرمون. به خوندنت ادامه میدی و از اینجا میری یا خوندنتو تموم میکنی و تو همین سرزمین می مونی؟

حامد فرد: نمیدونم. موقعیتش برام پیش نیومده هنوز. اینو هم بگم من ایرانو خیلی دوس دارم حاضرم جونمو فدای ایران کنم ...
________________________________________________
ادمین: اسم 4تا رپر میگم نظری دربارشون داری بگی خوشحال میشیم:

ادمین: بهرام؟
حامد فرد: یه شخصیت خیلی خاص

ادمین: هیچکس؟
حامد فرد: یه شخصیت خیلی خاکی یه چیزی تو این مایه ها ...

ادمین: حصین؟
حامد فرد: بهترین تو سبک خودش

ادمین: یاس؟
حامد فرد: داداشه گلم
________________________________________________
دوستان امیدوارم از این مصاحبه نهایت استفاده رو برده باشین و اطلاعاتتون در مورد حامد فرد عزیز بیشتر شده باشه.

منبع:حامد فرد

[ ۱۳٩٢/٤/٢٠ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ ] [ سیاوش(غریبه) ]

امشب یکشنبه 16/04/92 بی نهیات خوشحالم بی نهایت

خیلی خوشحالم انقدر که دارم از شادی گریه میکنم

میدونید یه استاد دانشگاهی هست استاد مریم

این استاد به من اعتماد به نفس داد تو کارم شغلم(عطاری)

چیزی بهم گفت که باعث شد تا الان بیشتر مشتری ها به نیکی از من یاد کنن

اون حرفش که گفت من فقط از  توخرید میکنم چون خوش برخورد

هستی و از اون آقا یه حرکتی دیدم که ازش خوشم نمیاد

و بعدش هم وقتی من مغازه بودم میامد مغازه و جالب بود

سوالاتشو از من میپرسید و خرید میکرد اصلا با صاحب کارم

کار نداشت این کارش باعث شد که به خودم

بیام و بهتر از قبل با مشتری ها برخورد کنم تا همیشه به نیکی

ازم یاد بشه به قول سامی اینا سرمایه های من هستن

این استاد خوب من سینوزیت داره

من به انقدر این استاد را دوست دارم و مهرش به دلم نشست

که رفتم براش از شعبه ی دومم مغازمون  دارو گرفتم

و چند ماه تو جیبم بود که بلاخره بعد از مدت ها

امروز دیدموشون و دارو کامل سینوزیت را بهشون دادم، وقتی دیدمش

انگار دنیا رو بهم دادن انقدر خوشحال بودم که

اگر صدمیلیارد میدادن انقدر خوشحال نمیشدم

حس بی نظیری داشتم خیلی خوشحال بودم

خیلی خوشحالم خیلی خیلی

و بعدی که استاد رفت سریع زنگ زدم سامی

گفتم باید اول با اون شادیمو تقسیم کنم

بعد سامی گفت با شماها هم تقسیم کنم

نمیدونم چی بگم خدا خیلی به من لطف داره و چپو راست داره

منو سورپرایز میکنه با نزدیک شدن رابطه ی من و سامی

با قرار دادن خاطره تو زندگیم

با دیدن این استاد

با دادن کار و.....نمیدونم این لطف خدارو چطور جبران کنم

اما فقط میتونم بگم خدایا شکرت و ممنون...

به قول سامی زندگیمون رو به درست شدن هست و همه چی

داره درست میشه و دقیقا هم داره درست میشه

این گل هم تقدیم استاد

امیدوار همیشه شاد باشه و هرچی تو دلشه خدا بهش بده

دوست دارم استاد

شاد باشی

[ ۱۳٩٢/٤/۱٦ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ] [ سیاوش(غریبه) ]

درود دوستان

دلم بی نهایت گرفته از خیلی هاتون

خیلی هاتون اومدین میگین عجب وب قشنگی داری چقدر خوبه

خیلی هاتون اومدین گفتین ما تو وبت احساس آرامش میکنیم

اما هیچ کدومتون نرفتین به وبلاگم رای بدین

فکر کنم فقط خودم و سامی جونم به وبلاگم رای دادیم

وقتی رفتم نتایجو دیدم نفر اول وبلاگش اصلا لایق اول شدن نبود

من همیشه به نظراتی که برام میذارین و حرفهایی که میزنید

احترام گذاشتم سعی کردم مطالبی که از سایتی

بر میدارم با منبع باشه سعی کردم مطالبی که مینویسم

از ته قلبم باشه

اما به هیچ کدوم از این ها توجه نکردین چون اصلا واستون مهم نبود

25تا لینک دارم اما زیر 20تا رای اوردم

اونم فکر کنم خودمو سامی بودیم وگرنه کسی رای نداد بهم

مهم نیست من دیگه برای شما ها نمینویسم که مطالبم

یه روزی جایی بدردتون بخوره یا تو زندگیتون تاثیری داشته باشه...

دیگه حتی اپ میکنم نمیام بگم اپم

دیگه میخوام برای خودم بنویسم کسی دوست داشت میتونه

نیاد و مطالبمو نخونه کسی هم دوست داشت بیاد بخونه

من آدم عجیبی هستم و عقاید خاص خودمو دارم

اگر کسی اومد مطالبمو خوند حق نداره به عقایدم ایراد بگیره

چون واسه خودم مینویسم،دیگه واسه کسی نمینویسم

که نظرات و انتقاد های شماها مهم باشه برامون البته به جز سامی

به قول تلخند خیلی تند شدم خیلی

آره خیلی تند شدم این روز ها اصلا حالم خوب نیست

باور کنید اگر خاطره نبود اگر شوق با اون بودن نبود

من افسردگی شدید میگرفتم

2روز پیش بود انقدر حالم بد بود انقدر بد بود

یک دفعه دیدم همه ی دور و برم چیزایی منفیه

از عکس هایی که از اینترنت گرفتم

یا وقتی رفتم فیس بوک یا وبلاگ های دیگه همش مطالب منفی

انقدر حالم بد بود داشتم دیوانه میشدم وحشت کرده بودم

دلم گرفته بود اون لحظه خاطره اس داد و منو از حالو هوا اورد بیرون

خودش نمیدونست من چقدر داغونم

ولی حس با اون بودن حتی اسمش بهم آرامش میده

بعد بعضی ها میگن شاد کردن دل مردم ثواب نیست

به هر شکلی باشه شاد کردن دل هرکسی از خیلی چیز ها بالاتره...

حسین، نرگس، سامی،استاد سیف،الهام،ژیلا،بانوی پاییزی و...

برام مهم هستین و نظراتتون قابل احترام هست

خیلی هاتون دیگه برام مهم نیستین

وقتی تو ایستگاه اتوبوس نشسته بودم داشتم با خاطره میخندیدم

اما دلم بغض کرده بود دلم گرفته بود یک دفعه سامی زنگ زد

اولین کلمه اش وقتی سرش خلوت باشه و شاد باشه

که بهم میزنه اینه سلام آدم خوب

اون در ایستگاه با من و خاطره 9 دقیقه صحبت کرد

که بازم حالم خوب شد

امروز هم نرگس و ژیلا باهام صحبت کردن

که باعث شد بخاطره این 2تا، آپ کنم

دلم خیلی گرفته، اگر خاطره نبود اگر سامی نبود

واقعا من در اوج خنده افسردگی میگرفتم

نمیدونم چم شده دلم خیلی گرفته

شاید به استراحت شاید به تنها بودن

نمیدونم به چی احتیاج دارم که آروم بشم

اما از 2 الی 3 روز پیش بهترم

الان تنها چیزی که هر روز هر روز

منو آزار میده اینکه میان مغازه و برای تغییر جنسیت بچشون دارو میگیرن

که مثلا بچشون پسر بشه و تو کار خدا دخالت میکنن و خدارو آزار میدن

خودشون هم نمیدونن چه گناهی دارن مرتکب میشن...

خدایا کمکم کن برگردم به خودم خدایا کمکم کن...

خدا را شکر می کنم که من خالق برجسته ی هشیار زندگی ام
هستم و در نتیجه همه چیز در زندگی ام
از طریق مسیر اگاهانه ام ایجاد و متحول می شود
[ ۱۳٩٢/٤/۱٤ ] [ ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ] [ سیاوش(غریبه) ]

من 2روزه بی نهایت خوشحالم خیلی خیلی خوشحالم

واقعا به یه همچین خوشحالی احتیاج داشتم

انقدر خوشحالم که داره گریه ام میگیره...

تو متن پایین خودتون میفهمید که چرا خوشحالم

ولی اول از همه با یه نفری کار دارم

کسی که هیچ وقت عقایدش با من یه جور نبود

سامی(اسم مستعار)  گفته اسم کسی را نگم اسم اونم نمیگم

فقط میگم تویی که میایی میگی چیزایی که تو وبلاگت مینویسی

در دنیایی واقعی انجام نمیدی

خواستم بگم داداش تو چی از من از درونم از زندگیم میدونی؟

فکر کردی من زندگی خوبی دارم؟

چه میدونی تو دله من چی میگذره؟

نه تو نه هیچ کس دیگه ،هیچ کس از دل کسی خبر نداره

به قول استادم آدما هر ثانیه میتونن عوض بشن

من اگر متن هایی که تو وبلاگم مینوشتم بیرون عمل نمیکردم

الان اینجا نبودم من داغون بودم ...

یادت باشه در مورد کسی قضاوت نکن

اما من در مورد تو قضاوت میکنم

که دیگه به من نگو هرچی تو وبلاگت مینویسی بیرون عمل نمیکنی

با یه لحن تند میگی

خواستم بگم راه تو و راه من دقیقا برعکس هم هست

ما ابمون تو یه جوب نمیره...تو هیچی از زندگی من

عقاید من نمیدونی پس انقدر این حرفو بهم نزن...

***

یه اتفاقی هایی افتاد فهمیدم منظور تلخند چیه که بشم سیاوش قدیم

آره میدونی مشکل کجا بود؟

مشکل اونجا بود که من قبلا یه موضوع را انتخاب میکردم و

جوری در موردش مینوشتم که شاید اگر کسی مطلبمو دید

یه تاثیری تو زندگیش بذاره یا تو تحقیق پروژه چیزی استفاده کنه

ولی مطالبم خراب شد و شرح حال نویسی شد

اما نگران نباشید دارم جو وبلاگمو عوض میکنم

و به سوی خدا و شکر گزاری میبرمش

خیل بیشتر از قبل لذت خواهین برد از وبلاگم...

مرسی تلخند جان بابت انتقادت که تونستم مشکل را پیدا کنم

مرسی داداشقلبماچ

خوب حالا شادی من

بچه ها بلاخره ما هم با یه دخمل خوب  دوست شدیم دختری که تمام

خصوصیاتی که من از یه دختر میخواستمو داره

مخصوصا چشماش که رنگیه...

دیروز باهاش رفتم بیرون واسه اولین بار تو زندگیم با دختری رفتم بیرون

رفتیم دانشگاهش انتخاب واحد کنه چند ساعت طول کشید

منتظر استاد باش، سایت باز کنه، شهریه بریز

چند ساعت ما بالا پایین شدیم

ناهار ساندویج خوردیم تو داشنگاه حرکت کردیم به سمت

قزوین دانشگاهش زیبا شهر بود

در طول سفر که تو اتوبوس بودیم

همش دستش تو دستام بود و سرش رو شونه هام

چیزی که همیشه من دوست داشتم

کسی سرشو بذاره رو شونه هام اون لحظه

انقدر خوشحال شدم که بالاخره کسی پیدا شد

کنار ما احساس ارامش کنه به خودم افتخار کردم

تو دانشگاه هرکی مارو میدید به دختره میگفت مبارکه

خیلی باحال بود این صحنه. یه دوستش هم بود از اولش تا اخرش با ما بود

به قول سامی که میگه چشمای خماری دارم و خیلی قشنگن

چشم های دوستش هم خمار بود و دور چشمش سیاه بود

که چشماشو زیبا تر کرده بود

وقتی استادش اومد از استاده نمره میخواست

همیچین با چشم ابرو با استاده حرف میزد که من لذت بردم خیلی باحال بود

خلاصه وقتی که به قزوین رسیدیم

رفتیم ابمیوه خوردیم که گفت شاه توت

منم گفتم شاه توت من فکر کردم قبلا خورده و خوش مزه هست

اما اصلا خوشمزه نبود و اون که اصلا تا اخرش نخورد

منم چون پولم هدر نره تا اخرش خوردم

انقدر سر این ابمیوه خوردنش خندوندمش

که هم فک من هم فک اون درد گرفت از بس خندیدیم

بعد هم رفتیم پارک نشستیم یکم دردودل کردیم

بعد برگشتیم

خیلی خوشحالم کسی که مد نظرم بود را پیدا کردم

به قول مامان میعاد: صبر کن کسی که لایقشی خودش میاد

و بلاخره اومد...

چند روز بود خیلی افسرده و ناراحت بودم

این شادی خیلی بهم چسبید شاید بگم تو طول 19سال سنم

انقدر خوشحال نبودم هنوز که هنوزه خوشحالم

نمیتونم حسمو بگم خیلی خوشحالم

شاید روزی 100بار خداروشکر میکنم که این دخترو

بهم داد و خوشحالم کرد

از این به بعد وبلاگم با تغییراتی در مطالبش مشاهده میکنید.

برید ادامه مطلب چند تا عکس گذاشتم اگر حالشو داشتین

در موردشون نظرتونو بگین...

یه هدیه هم واسه پوریا توش هست

مرسی مطلبمو خوندی و در شادیم شریک بودی...


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/٤/٥ ] [ ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ] [ سیاوش(غریبه) ]

من که این متنو خوندم اشکم دراومد
شما هم بخونید لطفا

ﻧﺎﻣﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ... ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ

ﺷﺪﯼ،ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ،ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺣﺮﻑ

ﺑﺰﻧﯽ،ﺣﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪ ﮐﻠﻤﻪ،ﻧﻈﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺳﯽ ﯾﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺗﻔﺎﻕ

ﺧﻮﺑﯽ ﮐه ﺪﯾﺮﻭﺯ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺍﻓﺘﺎﺩ،ﺍﺯ ﻣﻦ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﻨﯽ،ﺍﻣﺎ

ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻡ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺸﻐﻮﻟﯽ،ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻟﺒﺎﺳﯽ ﮐﻪ

ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺑﭙﻮﺷﯽ،ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﻃﺮﻑ ﻭ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ

ﻣﯽ ﺩﻭﯾﺪﯼ ﺗﺎ ﺣﺎﺿﺮﺷﻮﯼ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﯼ

ﻭﻗﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮﯾﯽ : " ﺳﻼﻡ " ، ﺍﻣﺎ ﺗﻮ

ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻮﺩﯼ،ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪﯼ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺷﻮﯼ ﻭ

ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺕ ﯾﮏ ﺭﺑﻊ ﺳﺎﻋﺖ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﯽ ﺟﺰ ﺁﻧﮑﻪ ﺭﻭﯼ ﯾﮏ

ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺑﻨﺸﯿﻨﯽ،ﺑﻌﺪ ﺩﯾﺪﻣﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺟﺎ ﭘﺮﯾﺪﯼ،ﺧﯿﺎﻝ ﮐﺮﺩﻡ

ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮﯾﯽ، ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺗﻠﻔﻦ

ﺩﻭﯾﺪﯼ ﻭﺩﺭ ﻋﻮﺽ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺗﻠﻔﻦ ﮐﺮﺩﯼ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺁﺧﺮﯾﻦ

ﺷﺎﯾﻌﺎﺕ ﺑﺎ ﺧﺒﺮ ﺷﻮﯼ . ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﺯ ﺑﺎ ﺻﺒﻮﺭﯼ ﻣﻨﺘﻈﺮﺕ ﺑﻮﺩﻡ،ﺑﺎ

ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺍﺻﻼً ﻭﻗﺖ

ﻧﺪﺍﺷﺘﯽ ﺑﺎ ﻣﻦ حرف بزنی متوجه ﺷﺪﻡ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻧﻬﺎﺭ ﻫﯽ ﺩﻭﺭ ﻭ

ﺑﺮﺕ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ،ﺷﺎﯾﺪﭼﻮﻥ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪﯼ،ﺳﺮﺕ

ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻣﻦ ﺧﻢ ﻧﮑﺮﺩﯼ !!! ﺗﻮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ

ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯﺧﯿﻠﯽ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻥ ﺩﺍﺭﯼ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ

ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻥ ﭼﻨﺪ ﮐﺎﺭ،ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﺮﺩﯼ،ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ

ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﯾﺎ ﻧﻪ؟ﺩﺭ ﺁﻥ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ

ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪﻭ ﺗﻮ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻣﺪﺕ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﺟﻠﻮﯼ ﺁﻥ ﻣﯽ

ﮔﺬﺭﺍﻧﯽ،ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯽ ﻭ ﻓﻘﻂ

ﺍﺯﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﻟﺬﺕ ﻣﯽ ﺑﺮﯼ،ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺻﺒﻮﺭﺍﻧﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭت را

ﮐﺸﯿﺪﻡ ﻭ ﺗﻮ ﺩﺭﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ،ﺷﺎﻡ

ﺧﻮﺭﺩﯼ ﻭ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺻﺤﺒﺘﯽ ﻧﮑﺮﺩﯼ !!! ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺍﺏ،ﻓﮑﺮ

ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ،ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻋﻀﺎﯼ

ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺕ شب بخیر ﮔﻔﺘﯽ، ﺑﻪ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺏ ﺭﻓﺘﯽ ﻭﻓﻮﺭﺍً

ﺑﻬﺨﻮﺍﺏ ﺭﻓﺘﯽ، ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺷﺐ ﯾﻪ ﺧﯿﺮ

ﻧﮕﻔﺘﯽ،ﺍﻣﺎ ﺍﺷﮑﺎﻟﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ،ﺁﺧﺮ ﻣﮕﺮ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺳﻼﻡ

ﮐﺮﺩﯼ؟ ! ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﻓﺘﯽ،ﺻﻮﺭﺗﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺧﺴﺘﻪ

ﺗﮑﺮﺍﺭ ﯾﮑﻨﻮﺍﺧﺘﯽ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﺯﻣﺮﻩ ﺑﻮﺩ، ﺭﺍ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻟﻤﺲ

ﮐﺮﺩﻡ،ﭼﻘﺪﺭ ﻣﺸﺘﺎﻗﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ بگویم چطورﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﻭ ﻣﻔﯿﺪﺗﺮ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻨﯽ ... ﺍﺣﺘﻤﺎﻻً ﻣﺘﻮﺟﻪ

ﻧﺸﺪﯼ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺁﻣﺎﺩﻩ

ﺍﻡ، ﻣﻦ ﺻﺒﻮﺭﻡ،ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺗﻮ ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ، ﺣﺘﯽ

ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪﺑﻪ ﺗﻮ ﯾﺎﺩ ﺩﻫﻢ ﮐﻪ ﭼﻄﻮﺭ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺻﺒﻮﺭ

ﺑﺎﺷﯽ، ﻣﻦ ﺁﻧﻘﺪﺭﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻣﻨﺘﻈﺮﺕ ﻫﺴﺘﻢ،

ﻣﻨﺘﻈﺮ ﯾﮏ ﺳﺮﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ، ﯾﮏ ﺩﻋﺎ، ﯾﮏ ﻓﮑﺮ ﯾﺎﮔﻮﺷﻬﺎﯼ ﺍﺯ

ﻗﻠﺒﺖ ﮐﻪ به سویﻣﻦ ﺁﯾﺪ،ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ

ﺍﯼ ﯾﮑﻄﺮﻓﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ، ﺧﻮﺏ، ﻣﻦ ﺑﺎﺯ هم سرﺍﺳﺮ ﭘﺮ

ﺍﺯﻋﺸﻖ ﻣﻨﺘﻈﺮﺕ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺁﻧﮑﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻓﺮﺩﺍﮐﻤﯽ

ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻭﻗﺖ ﺑﺪﻫﯽ ! ﺁﯾﺎ ﻭﻗﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ

ﺩﯾﮕﺮ ﻋﺰﯾﺰﺍﻧﻢ ﺑﻔﺮﺳﺘﯽ؟ﺍﮔﺮ ﻧﻪ، ﻋﯿﺒﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ،ﻣﻦ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﻢ ﻭ

ﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺭﺍﻩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﯿﺎﺑﻢ،ﻣﻦ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ

ﮐﺸﯿﺪ ...ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ،ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ.

 

منبع:فیس بوک

[ ۱۳٩٢/٤/٢ ] [ ۳:٠٠ ‎ب.ظ ] [ سیاوش(غریبه) ]

سلام دوستان همیشه سرحال و گلم...

یکم وارد حاشیه ها شدم  بعضی ها میگن مطالبم داره حالت

شرحال پیدا میکنه

میخوام یکم دور باشم از دنیایی مجازی که هیچیش معلوم نیست نه احترامش

نه اعتبارش نه شناختش

یکی از لینک هام من تنها کسی بودم که با بی احترامی و طنز میامد

نظر میداد یا جواب نظراتمو میداد میرفتم نظر میدادم تنها کسی بودم که

میدیدم داره با بی احترامی جوابمو میده

البته شاید طرز نظر دادن من اشتباه بود نمیتونم قضاوت کنم

اما خوشحالم این قدرت را پیدا کردم که بتونم بگم نه

و هرکس را لینک نکنم که آخرش بهم بی احترامی کنن.

میخوام دور باشم از این هیاهو...

راستی کتاب هیتموتیزم را شروع کردم به خوندن کردم که 806 صفحه داره

البته این هفته امتحان آموزشگاه داره آموزشگاهی که دارم دیپلم میگیرم

برای همین وقت کتاب خوندن ندارم...

راستی این آی دی من هست هرکی خواست میتونه ادد کنه

یا ایمیل قشنگ داره برام بفرسته

siavash.sahebnasab@yahoo.com

رئیس جمهور شدن روحانی را به طرفداراش  تبریک عرض میکنم

البته من طرفدار قالیباف بودم اما امسال رای ندادم

شاد باشین به خدا میسپارمتون

بدرود

[ ۱۳٩٢/۳/٢٥ ] [ ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ] [ سیاوش(غریبه) ]

درود خوب هستین؟

حوصله ام سر رفته بود گفتم بیام مطلب بذارم

شاید از سر برج دیگه نرم مغازه،و یه کار دیگه پیدا کنم هیچی مشخص نیست...

خوب میریم سراغ بازی

1.بزرگترین ترس در زندگیت چیست؟

ج:ترس از دست دادن پدرم.

2.اگر 24 ساعت نامریی میشدی چیکار میکردید؟

ج:میرفتم خونه بعضی از آدما بدونم با این همه رفاه چطوری زندگی میکنن...

3.اگر غول چراغ جادو توانایی براورده کردن یک آرزو  با تعداد 5 تا 12 حرف را داشته باشد اون آرزو چیست؟

ج:100میلیار پول

4.از میون سگ و اسب و پلنگ و گربه و عقاب کدومو دوست داری؟

ج:سگ اسب پلنگ و عقاب را دوست دارم.اما سگ و عقاب سگ بخاطر وفاداریش عقاب بخاطر حس پروازش...

5.کارتون مورد علاقه ی کودکی؟

ج:تام و جری

6.در پختن چه غذایی تبحر ندارید؟

ج:همه غذاها به جز استامبولی

7.اولین واکنشت موقع عصبانیت؟

ج:سکوت.ولی اگر حرف بزنم تمام عقدمو میگم از بدی هاش طرفی که عصبانیم کرده معمولا سکوت میکنم

8.با مرغ و دریا و خسته و اورانیوم جمله بسازید؟

ج:وقتی خسته هستم کنار دریا مرغی را میبینم که به دور دست های دریا نگاه میکنه که میبیه اورانیم رفت تو اب منفجر شد.شوخی کردم سخته خوبزبان

9.دو بیت شعری که خیلی دوستش دارم؟

ج:خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است

کارم از گریه گذشته من به آن میخندم

10.اگر با تونل زمان فقط به یک روز در گذشته و آینده سفر کنی اون روز کدومه؟

ج:اگر با همنی سنم بتونم به عقب برگردم نمیذاشتم مادرم فوت کنه.و به آینده آمریکا میرفتم.

11.چه رنگی هستی چرا؟

ج: 11بفنش مشکی قرمز.بنفش و مشکی بهم آرامش میدن ، قرمز رنگ شاد

12.اگر قرار باشه یه روز از ایران بری کدام کشور را انتخاب میکردی؟

ج:آمریکا ،هند

13.بهترین اس در اینباکس گوشیت؟

ج:شجاعت همیشه فریاد زدن نیست.گاهی صدای آرامیست که در انتهای روز میگوید.فردا دوباره تلاش خواهم کرد.

14.اگه قرار باشه سه تا از آشناهاتون رو دعوت کنی چه کسانی هستنند؟

ج:مادرعشقم میعاد.مادرم ناهید که تو آمریکا هیت و استادعزیزم محسن سیف البته خیلی ها اینا رو خیلی دوست دارم وگرنه داداش امینم پسرخالم وحید صاحب کارم.دوستام .از دوستای وبلاگیم تلخند پوریا روان نویس مهسا،ژیلا،بانوی پاییزی و خیلی های دیگه که تو ذهنم نیستن فعلا...

15.اگر قرار بود یه کلمه از لغنامه ی زندگیت حذف کنی چی بود؟

ج:کینه

16.کسی که بخوای ملاقاتش کنی؟

ج:استادم سیف،میعاد،مادرم ناهید(آمریکاس)،داداش ایمنم،مرضیه،مادر خودم...

17.اسم دیگری برای وبلاگم؟

ج:پرواز به دور دست ها

18.خودت رو شبیه چه میوه ای میدونی؟

ج:نارنگی چون خیلی تنبلم و نارنگی میوه تنبل هاست....

19.سه خصوصیت اخلاقی بدت؟

ج: زود عصبی میشم.بی جنبه.ولخرج

20.کاشکی؟

ج:کاشکی مادرم زنده بود و پولدار بودم

از الهام خانوم تشکر میکنم که منو به این بازی دعوت کرد

خودمو بیشتر شناختم که باعث شد یکم به فکر فرو برم مرسی الهام خانوم

هرکی خواست تو این بازی شرکت کنه...

[ ۱۳٩٢/۳/٢٢ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ] [ سیاوش(غریبه) ]

درود به دوستان خوبم.

از همتون متشکرم که همیشه از من حمایت کردین...

من هر وقت عکسمو گذاشتم بعضی ها امدم با اسم ناشناس توهین کردن

که با یه کار ساده تونستم بفهمم کار کیه اما این سری هیچ کس بهم توهین نکرد

و از این بابت خوشحالم...

بازم از همتون متشکرم.

میدونید شاید من حرفی که اینجا مینویسم

تو دنیایی واقعی عمل نکنم و کسایی مثل مهسابهنام

اینو بهم یاداوری کردن که به خودم بیام و حرف هایی که میزنمو عمل کنم

از این ها گذشته به خودم افتخار میکنم

که همه بهم احترام میذارم بین خیلی ها عزیز هستم

با ادب با فرهنگ هستم بد دهن نیستم

میدونید خونه ی ما 2طبقه داره طبقه ی پایینی ما3تا

پسر داره 2تاشون 2قلو هستن و 12 13 ساله هستن

اینا حتی سلام کردن بلد نیستن

با اینکه پدرشون خیلی با ادب و متین هست...

داد و بیداد میکنن فحش های رکیک میدن به هم دیگه

به دوستاشون قلیون میکشن

اصلا ادب ندارن

برادر بزرگشون دست کم از خودشون نداره

اما من نه قلیون میکشم نه فحش رکیک میدم نه بد دهنم

وقتی اینارو میبینم خیلی به خودم افتخار میکنم به زندگی امیدوار میشم

به پدرم گفتم درسته درس نمیخونم ولی در کل به من افتخار میکنی

که پسر سالمی هستم و همیشه از من به نیکی و خوبی یاد و تعریف میکنن

گفت اره...

گفتم پدرم چندروزیست که نمیبینمش رفته مسافرت

رفته سرکار دلم براش تنگ شده

گفته مواظب خودم باشم برای همین خیلی به خودم میرسم

گفت کاری نکن از زندگی پشیمون بشم

گفتم نه با خیال راحت برو

من هروقت مسافرت میرم و تا وقتی بیام پدرم اصلا زنگ نمیزد بگه سیاوش

مردی زنده ای چیزی نمیخوای

ولی الان که رفته خیلی دلش برام تنگ شده

و هرروز زنگ میزنه....

بخاطر پدرم جلوی زن بابام سکوت کردم

گفتم زن بابام.از اینکه چند روز پیش بعد چند سال بهش گفتم مامان به شدت

پشیمونم داداش امین مشکل نون خریدن نیست

نون؟

خودت قضاوت کن من 8:30 میرم سرکار ساعت 2 ظهر میام

3:15میرم 10:30 شب میام کی وقت میکنم برم نون بخرم؟

فقط صبح وقت میکنم که انقدر تنبل شدم

که حتی برای خودم صبحانه درست نمیکنم

بعد برم نون بگیرم

یعنی نمیتونه بره نون بخره؟

بخدا بخاطر یه نون خریدن ناراحت نیستم بخاطر اینکه هر دفعه اومد

احترامشو داشتم همش گفتم چشم چشم چشم

اما پشت سر من همش حرف زد به بدی

امیدوارم دیگه نیاد و نبینمش چون این دفعه سکوت نمیکنم

مرسی و بازم تشکر میکنم بخاطر من آمدی و آشپزی کردی

اما من این لطفتو نمیخوام

فکر کنید من پسر بدیم که زحماتشو نادیده میگیرم

اما از اینکه کسی به ناحق پشت سرم حرف بزنه به شدت ناراحت میشم

داداش امین با این حرفهام نمیخوام چیزی بهش بگین و از اینکه

به مادرتون توهین کردم منو ببخشین شاید

نباید اینارو میگفتم و قرار بود از شادی بگم

اما هر آدم شادی یه غمی داره باید این غمو یه جا خالی کنه

تمام بچه ها اینجا منو میشناسن از زندگی من خبر دارن

هیچ کدومشون دلشون به حال من نمیسوزه

و اینا هم مثل خودت منو بخاطر خودت دوست دارن...

تنها خواهشم ازت اینکه بذار تمام احساساتمو

تو این وب بیان کنم چه شاد چه غمگین

از اینکه بشینم یک روز کلمات شاد بخش را کنار هم بچینم واسم سخته میخوام

آزادانه بنویسم.

و از استاد سیف هم خواهش دارم

در این طول 2سالی که شاگردتم استاد تا حالا

از من انتقادی نکردین و میدونم منو مثل برادرت میدونید

پس انتقادتون برام مهمه

منتظر انتقادت هستم....

تو پست بعدی 2روز دیگه بازی که مادر عشقم دعوتم کرد

را براتون میذارم خیلی باحاله...

خدایا شکرت...

شاد باشین...

بدرود

[ ۱۳٩٢/۳/٢۱ ] [ ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ] [ سیاوش(غریبه) ]

درود به همه ی شما دوستان گلم

این که شماها میایید میگین وبلاگ قشنگی دارم و همش تعریف

میکنید این وبلاگ کار

من نیست،یعنی اگر داداش امینم نبود این وبلاگ به این قشنگی خوبی و پراز

انرژی نبود،اون منو تشویق کرد از خودم بنویسم حتی چرت و پرت بنویسم

ولی از خودم بنویسم.

اون بهم یاد داد به شماها و عقایدتون احترام بذارم

و شاید اگر اینو یادم نمیداد وبلاگ بعضی هاتون نمی آمدم

اگر انقدر میگین چقدر پسر خوبی هستم فهمیده هستم و.....

همش بخاطر داداش امینمه اون بهم یاد داده احترام به کسایی

که میان وقت میذارن مطالبمو میخونن.

من تو دنیایی واقعی درسته خیلی خند رو هستم و بی نهایت میخندم

مخصوصا سر کار،اما تو دنیایی واقعی من یکم خشن ترم

اینطوری در مورد من قضاوت نکنید من فقط بهتون احترام میذارم

و با فکر بهتون نظر میذارم.تو دنیایی بیرون نت

خیلی شیطونم و زود هم عصبی میشم...

خواستم یکم از بدی هام بدونید

قبلا هم گفتم من اینجا فقط به شما و مطالبتون احترام میذارم

و با فکر جوری نظر میذارم که بدردتون بخوره

البته خراب کاری هم زیاد میکنم تو بعضی از نظراتم

مثلا تو وب پوریا خراب کاری کردم و ازش معذرت هم میخوام

خواستم درستش کنم بدتر شد...

یا تو وب روان نویس به دماغ سعید جلیلی گیر دادمنیشخندزبان

از روان نویس مهسا و همه ی اونایی که تو وبشون نظراتم

ناراحتشون کرد معذرت میخوام...

و از داداش امینم هم تشکر میکنم که خیلی چیز ها یادم داد

همین که بهم اعتماد به نفس داد از خودم مطلب بنویسم

و به دیگران احترام بذارم

خودش یه دنیا ارزش داشت...و همین که فهمیدم،فهمیده

من چقدر دوستش دارم خیلی برام خوشحال کننده بود...

داداش امینم و استاد سیف 2نفری هستن

که هرچی بگن من قبول میکنم چون میدونم

منو برای خودم دوست دارن و صلاح زندگی منو میخوان

و از همه مهم تر هر2 با دانش و به روز هستن...

از هر2 تشکر میکنم و میبوسم دستان پر مهر و پرانرژیشونو....

یه چیز بگم شاخ در بیارن

بابام زنگ زد گفت خانومم داره میاد هواشو داشته باش

بهش احترام بذار از این حرفها با این که تو دلم گفتم باشه

ولی بهش گفتم اگر کاری به من نداشته باشه کاری بهش ندارم

اینا مهم نیست

آقا زن بابام اومدبا یه خانومی که اونم استاد داشنگاه هست

بعد کلی احترامش گذاشتم

زنگ زدم بهش گفتم کجایید کی میرسید

کلی پای تلفن سر به سر هم گذاشتیم و خندیدیم

وقتی هم رسید کلی خوشحال شدمو کلی با هم

مهربون بودیم

واسم یه تی شرت نارنجی خوشکل هم از مشهد

سوغاتی اورد دستش هم درد نکنه...

فقط  بخاطر احترام و اینکه کینه اش را برای همیشه

از دلم بیرون کنم و شاید با این کارم مادر خودم هم خوشحال بشه

زن بابامو مادر صدا کردم

فکر کنم 3سالی این کلمه را از من نشنیده بود

سعی میکنم وقتی هم از اینجا رفت

هر از گاهی بهش زنگ بزنم.

وقتی هم از شرکار می آمدم زنگ میزدم چیزی نمیخوایین؟

برای اینکه آدم موفقی بشم و پرواز کنم

باید همه ی کینه های تو دلمو بیرون کنم

و وقتی از زن بابام کینه نداشته باشم

از هیچ کس کینه نخواهم داشت....

اونم کلی واسم زحمت کشید آش رشته(ای جون)که خیلی دوست دارم

درست کرد و قورمه سبزی و کوکو سبزی هم درست کرد

که چند روزی که تنهام بی غذا نمونم.

که همین جا ازش تشکر میکنم و امیدوارم داداش امینمم بهش بگه

که اینجا هم ازش تشکر کردم تا بدونه من از روی ظاهر تشکر نکردم

بلکه از ته قلبم ازش تشکر کردم...

از همه ی شماها که مطالبمو میخونید

از داداش امینم از استاد سیف

تشکر میکنم امیدوارم با موفقیتم جواب خوبی های شماهارو بدم....

برید ادامه مطلب عکس عشقمو ببینید و نظر بدین که موهای بلند

بهم میاد یا کوتاه

دوستون دارم سیاوش

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/۳/۱٦ ] [ ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ ] [ سیاوش(غریبه) ]

درود به دوستان همیشه خوبم...

پدرم خیلی از متنی که برای تولدش نوشتم خوشش اومد

و شاید10 بار خوندش میگفت خیلی برام شیرینه...

داداشمم خیلی خوشش اومد از تولدی که براش گرفتم

گفت این تولد از تولد واقعی که برام گرفتن بیشتر خوش گذشت...

چیکار کنیم دیگه تو خون ما هست محبت به دیگرانمژه

و میخواستم از تمام شماها تشکر کنم که با حضورتون

و نظراتتون منو پدرمو و داداشمو خوشحال کردین

و یه تشکر جداگانه و مخصوص به روان نویس دارم

که اصلا ازش انتظار نداشتم بیاد اینجوری نظر بده و مجلس

تولد را گرم کنه از خیلی ها انتظار داشتم اما اون چیزی نشدن

که من فکرشو میکردم ولی روان نویس که اصلا ازش انتظار نداشتم

با نظراتش کلی خنده به لبمون نشوند شادمون کرد و نظرات را گرم تر

مرسی روان نویس ایشالا تولدت جبران میکنم...

اون دفعه اسمشو بهم گفت اما یادم رفت اسمش چی بود

و چون با اسم روان نویس نظر میذاره برای همین با همین اسم صداش میکنم

بازم از همتون متشکرم بسیار خوشحالم کردیم

از تک تکتون که آمدین نظر دادین متشکرم.

راستی هر دفعه که وارد وبلاگم میشید یه آهنگ جدید میخونه

من 6تا از بهترین آهنگ های بیکلاممو گذاشتم

که هر دفعه که وارد وبلاگ میشید به طور رندوم یکیشو میخونه..

شاد باشین

لبخند بزنید

دوستتون دارم سیاوش

این گل هم تقدیم همتون

[ ۱۳٩٢/۳/۱۱ ] [ ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ] [ سیاوش(غریبه) ]


 

سلام بچه ها میدونی 9 خرداد چه روزیه؟

نمیدونید؟خوب تولد یکی از بهترین داداشامه.

کسی که همیشه دوستم داشته و خلی جاها کمکم کرده

و من خیلی مدیونش هستم،خیلی اذیتش کردم

بعضی وقتا باعث سر افکندگیش بودم عذابش دادم.

اما باز منو دوست داره،به جز داداش امینم تنها داداشم بود

که از من حمایت کرد در مقابل زن بابام و کسای دیگه.

9خرداد تولدشه،شماها اسمشو بذارید خود شیرینی یا هرچی دیگه

ولی کلا من عاشق این کارم که با کارام اونایی را که دوست دارم

سورپرایز کنم و نفر اولی باشم که تولدشونو تبریک میگم...

چون دوست دارم با این کارم بهشون ثابت کنم که تو دلم هستن و دوستشون دارم.

خوب چرا ساکت نشستین؟تولده داداشمه ها پشید برقصید

جشن وبلاگی بزرگ تر از جشنی که برای بهار تو وبلاگ آتنا گرفتم

همه باید پاشن دستا بره بالا صدای آهنگ زیاد بشه، حالا

شروع کن رقصو بیا وسطف قر بده دستای نازتونو تکون بدین برقص

Clown

                        

هرکی بیشتر برقصه شام بیشتر گیرش میادا برقصین بیا وسط قر کمر

حالا دستا موجی بشن تکون بخورن برقصین مرسی دستا بالا

قر کمر بده آ بیا وسط جون چه رقصی میکنید

شاباش کسی نمیخواد ؟برقصین مرسی

داداش گلم سهیل جان تولدت مبارک

امیدوارم تا وقتی زنده هستی با عزت سالم و خندون باشی و زندگی کنی

امیدوارم هیچ وقت شرمنده خانوادت نشی.

امیدوارم هرچی تو دلته خدا بهت بده.

سرت سلامت.

ممنون که با به دنیا آمدنت باعث شدی

دنیا جای قشنگ تری بشه

این روز زیبا بر تو مبارک

(امین زارع)

من جز این جشن نمیتونم کاری برای تولدت انجام بدم

نه هدیه ای نه اینکه تو جشن واقعیت باشم.

امیدوارم این هدیه را بپذیری و برات یادگاری باشه.

من خیلی دوست دارم خیلی

قربون اون دست هات بشم

که تو سرما و گرما به مردم خدمت میکنی

مواظب خودت باش داداش گلم میبوسمت از کیلومتر ها دور تر

به امید دیدار

[ ۱۳٩٢/۳/٧ ] [ ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ] [ سیاوش(غریبه) ]

 

درود بی کرانه ی من به شما دوستان گلم

 

روز پدر روز مرد را به همه ی مرد ها و پدرهای گل تبریک عرض میکنم

پ مثل پدر

میگن سلطان قلبا مادر، کوه غم پدر موافقین؟

پدرم واسه من هم مادر بود هم پدر اون منو بزرگ کرد

اون منو تربیت کرد که همه بهم احترام میذارن

میرم عکاسی میگم عکس باشه برم پولشو بیارم میگه

برو بعدا بیار من قبولت دارم

یا اینکه بخاطر اخلاقم بهم کار دادن همه اش تربیت پدرم بود

با اونایی که میگن پدرت بد دهنه و خودت خودتو تربیت کردی

اصلا موافق نیستم پدرم خیلی چیزا یادم داد

بیشتر از همه اینو یادم داد که به دیگران احترام بذارم

و همین احترام بود که برام اعتبار اورد

و من اینو مدیون پدرم هستم و همین

احترام کل زندگیمو عوض میکنه و خیلی جاها بدردم میخوره

و این روز بزرگ را بهش تبریک میگم.

پدرم سلطان غمم روزت مبارک زنده شاد و پیروز باشی...

عکس پدرمو هم دوست خوبمون عاطفه برام درست کرده دستش درد نکنه

رفته بودم اتلیه با ناز بانو که عکس بندازیم

آقا مگه این نازبانو میخندید؟خودمون را میکشتیم تا یه لبخند بزنه

عکاس هم خیلی حرفه ای بود و صدم ثانیه ای عکس میگرفت

با این حال از عکس ها راضی نبودیم چون خوب نمیخندید

ولی باز یه عکس بزرگ کردیم...

ناز بانو که از آتلیه آمد بیرون تا 1 شب داشت میخندید

بهش گفتم نازبانو حالت خوبه؟الان باید بخندی؟

خلاصه 2ساعت مارو تو آتلیه سرکار گذاشت کلی ماخندیدیم

اون نخندید...

بچه ها اگر فکر میکنید وبلاگ من را دوست دارین

و وبلاگ زیبایی هست برید این سایت

و تو نظر سنجی وبلاگ منو ثبت کنید

5تا وبلاگ میتونید از پرشین بلاگ انتخاب کنید

امیدوارم من جزو اون 5تا باشم...

اینم آدرس سایتش

نظر سنجی وبلاگی

بابا پول میخوام

بابا موبایل میخوام

بابا لب تاپ میخوام

بابا میخوام برم مسافرت پول بده

بابا لباس ندارم

بابا برای دانشگاه پول لازم دارم بابا بابا باباچرا یک مرتبه هم گفته نمیشه بابا

همین که پیشم هستی برام کافیه...بودن در کناره تو برای من یک

دنیاست!گاهی دلت میخواهد به بعضی ها بگویی باش حتی اگر من دیگر

نباشم!پــــــــــــــ­ ــــــــدرم یکی از آنهاست...سلامتی همه پدرها♥


دوستان گلم من تو یاهو گروه درست کردم و ایمیل های خوب


میفرستم برای عضو گرو هام.

هرکی دوست داره میتونه ایمیلشو به صورت خصوصی

بهم بده تا از ایمیل هام که بیشترشون آموزنده هست بفرستم

 منبع

facebook/gharib

[ ۱۳٩٢/٢/۳٠ ] [ ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ] [ سیاوش(غریبه) ]

نوازش

میشه نوازشم کنی***وقتی گرفته حالم

میشه ببندی بالمو***آخه شکسته بالم

♥♥♥

میفهمی چی میگم بهت***میبینی خستگیمو

میشه بذارم پیش تو***چند روزی زندگیمو

♥♥♥

میشه بشینی پیشمو***یه شعر برام بخونی

امشب یکم تنها شدم***میشه پیشم بمونی

♥♥♥

انگار یه بغضی تو گلوم***داره شکسته میشه

اینجوری که پلک های تو***هی باز و بسته میشه

♥♥♥

میشه نوازشم کنی***وقتی گرفته حالم

میشه ببندی بالمو***آخه شکسته بالم

♥♥♥

میشه نوازشم کنی***وقتی گرفته حالم

میشه ببندی بالمو***آخه شکسته بالم

♥♥♥

میفهمی چی میگم بهت***میبینی خستگیمو

میشه بذارم پیش تو***چند روزی زندگیمو

♥♥♥

میشه بشینی پیشمو***یه شعر برام بخونی

امشب یکم تنها شدم***میشه پیشم بمونی

♥♥♥

انگار یه بغضی تو گلوم***داره شکسته میشه

اینجوری که پلک های تو***هی باز و بسته میشه

♥♥♥

میشه نوازشم کنی***وقتی گرفته حالم

میشه ببندی بالمو***آخه شکسته بالم

♥♥♥

میشه نوازشم کنی***وقتی گرفته حالم

میشه ببندی بالمو***آخه شکسته بالم

دانلود آهنگ نوازش با کیفیت

دانلود کلیپ آهنگ نوازش با کیفیتHD

 

 

[ ۱۳٩٢/٢/٢٧ ] [ ۱:٤٢ ‎ب.ظ ] [ سیاوش(غریبه) ]

زندگی زیباست...

نمیدونم چرا هر وقت میخوام اینجا از خودم مطلبی بنویسم دوست دارم

این کلمه را آخر یا اول متنم بنویسم،چون احساس میکنم بعضی از شما

از زندگیتون ناراضی هستین.وقتی به زندگی به دید مثبت نگاه کنیم و عاشق

زندگی و عاشق خودمون باشیم،وقتی اتفاق های بد زندگی،شکست ها

ناراحتی هاو....را فراموش کنیم و بهش لبخند بزنیم،آنگاه میفهمیم زندگی واقعا

زیباست.من از زندگیم راضی هستم،خوندن کتاب،رفتن سرکار باعث شد

بیشتر به خودم و به زندگیم اهمیت بدم.

یه روز داداش امینم گفت:این زندگی برادرات هست که رفتن طرف اعتیاد

توبیا اینارو  ببین تجربه کسب کن طرف دود و این کثافت کاری ها نرو

گفت:اگر روزی روزگاری تو خیابون یا هرجای دیگه ای دیدم طرف دود رفتی

هیچی بهت نمیگم نمیزنم زیر گوشت ولی دیگه با من حرف نزن و باهات

کاری هم ندارم.خوب من اون زمان خیلی دوستش داشتم هنوزم دوستش دارم

نظراتش،حرفهاش خیلی برام مهم هست،

شاید این حرفش که دیگه باهات حرفی

نمیزنم و کاری باهات ندارم،تلنگری بزرگ بود تا من طرف دود نرم.

هروقت هوس سیگار فکرش یا هرکی پیشنهاد قلیون سیگار میکنه

یاد حرف داداش امینم میفتم و درخواستشونو رد میکنم یا از اون فکر

میام بیرون.2الی 3روز پیش بودکه بهش اس دادم چرا با خرید موتور

مخالف بودین؟گفت:سلامتیت از خودت برام مهمتر است.و من جز تشکر

چیزی نتونستم بگم و با این حرفش فهمیدم نه

سلامتی بلکه زندگی من آینده من

برای خیلی ها مهم بوده و هست و من  اینو نمیدونستم.

دیشب خواب دیدم که سر میدان نزدیک خونمون نزدیک بود با موتور بزنم

به یه دختره تو همون خواب با اینکه سوار موتور بودم به خودم گفتم

اگر من موتور میخریدم تصادف میکردم،و وقتی خوابم را به پدرم گفتم

اون هم حرفمو تایید کرد و گفت:اگر موتور میخریدیتصادف میکردی.

مهم بودن سلامتی من برای داداشم و این خواب باعث شد کلا

از فکر موتور بیام بیرون و خدارو شکر کنم بابت چنین نعمت هایی که به من

داده،کارم،پدرم،برادرام،استادهای خوب،سلامتی،برکت،خنده رویی

و خیلی از نعمت های دیگه اش که ما همیشه نادیده میگیریم و از آن

ناراضی هستیم.مثلا:خانوم ها و دخترای که موهاشون فر هست میرن

موهاشون را با اتو یا گلس لخت میکنن،یا اونایی که مهاشون لخت هست

میرن موهاشون را فر میکنن،یا دخترای میبینم که از فرم سر خودشون

ناراضی هستم و سرشون را به شکل تخم مرغ در میارن

ولی اگر از نوزادی اینطور بودن هزار بار ناشکری میکردن،خیلی دلم میخواست

ازشون بپرسم اگر کلا شکل سرت اینجوری بود بازم به خودت مینازی؟

یا آدمای چاق میخوان لاغر بشن،یا آدمای لاغر میخوان چاق بشن...

و خیلی از موارد دیگه که به ذهنم نمیرسه.و جالبه هیچ کدوم از این مواردی

که گفتم از وضعیت خودشون،مو، لاغری، چاقی ،سرشون راضی نیستن

درسته زیبایی مهم هست و آدما باید زیبا باشن.

اما خدا چیزی را که بهتون داده را نادیده نگیرین و شکر کنید بابت چیزی

نعمتی که بهتون داده.من قرص چاقی میخوردم

اما فهمیدم من از وضعیت لاغری

خودم راضی هستم من این هیکل این لاغریمو دوست دارم

و حرف مردم برام مهم

نیست،سریع قرص را گذاشتم کنار و ادامه ندادم.و

خدارو شکر کردم بابت وضعیت

جسمی که به من داده شاید میتونستم از این بدترباشم.

به قول یه دختره که ازش پرسیدم من خوشکلم ؟

گفت: اونی که باید بپسنده میپسنده

حرفش خیلی زیبا و حق بود...

شما ها تک تکتون زیبا هستین،فقط کافیه خودتون،خودتون را زیبا ببینید،

نظر مردم نباید براتون مهم باشه،اگر بخواهیم با نظر مردم زندگی باید

بریم بمیریم چون آخر نظر مردم همین هست.

باید جوری زندگی کنیم که خودمون دوست داریم.

و در آخر خدارو شکر میکنیم بابت تمام نعمت هایی که به ما داده...

خدایا شکرت شکر

...شاد باشین...

[ ۱۳٩٢/٢/٢٠ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ سیاوش(غریبه) ]

درود به دوستای همیشه شاد و خنده روی خودم

خدا قوت

یه موضوع را پیش میگیرم ایشالا بقیه همبیاد تو ذهنم

موتور خریدن من کنسل شد نمیخوام در مورداینکه

چه جوری کنسل شد بحث کنم

اما میخوام یه چیزایی بگم در مورد موتور

من خیلی آدم احساساتی هستم هیچ وقت نتونستم

احساساتمو کنترل کنم

خیلی رو موتور فکرها کرده بودم باهاش چیکار کنم

چه جوری نگهش دارم

خیلی خوشحال بودم وقتی کنسل شد

خیلی منو ریخت بهم انقدر که حتی

دیگه نمیخواستم برم سرکار

مرتضی گفت حالا که دارم نامزد میکنم ناز داری میکنی؟

یه لحظه به خودم آمدم دیدم این نامردیه بخوام تنهاش بذارم

رفیق نیمه راه نباید باشم،و فهمیدم به کارم خیلی علاقه دارم

البته هرچه قدر علاقه داشته باشم و علاقه ام بیشتر بشه

بازم من هدف خودم که یه روانشناس بزرگ بشم،را از دست نمیدم

خیلی موضوع موتور منو 2روز ریخته بود بهم

آروم شدم ولی ته دلم ناراحت بودم

بعد یکدفعه یعنی حدودن در یک روز 5الی 6 نفر با موتور خریدن من

مخالف بودن یکدفعه همه مخالف شدن

هیچ کس نبود بگه آخه مومن خوب از اولش بگین که مخالفین

مخالف بودن همه باعث شد که ناراحتیم برطرف بشه

خواستم لپ تاپ بگیرم نشد

داداشم رویایی گیتارو به دلم گذاشت

فقط از موضوع گیتار و موتور این تجربه را بدست آوردم

که هیچ وقت به کسی رو نندازم و هرچی میخوام با پول خودم

بدون منت کسی بخرم و با همه مشورت کنم.

الان یه ستار خریدم از مرتضی

ولی کسی نیست نت خونی را یادم بده

کلاس هم نمیتونم برم گذاشتمش گوشه اتاق

تا دوست بابام بیاد یادم بده.

گیتار نشد ستار که شد...

هرچی گیرم نیاد چیز دیگه ای جایگزینش گیرم میاد.

خواستم گوشی بخرم ولی داداش امینم مخالفت کرد گفت پولتو جمع کن

پس انداز کن 1سال دیگه 2 سال دیگه میتونی بهترشو

همونی که خودت دوست داری میخری و چیزای بیشتر و بزرگ تر

دیدم حرفش حق هست.

منم زیاد تو خط گوشی لباس این چیزا نیستم

3ساله گوشی ساده میگیرم دستم ازشم راضیم.

فقط اینو برام مفهوم خوبی که برای خریدن هرچیزی

با خیلی هامشورت کنم بعد تصمیم بگیرم...

یه موضوع خیلی مهم را میخواستم بگم

نه شما بلکه خودمم اینطوریم

بیایم چیزهایی که اینجا میگیم را تو زندگیمون

هم عمل کنیم نه اینکه فقط بنویسیم و بقیه فکر کنن

ما چقدر طرز فکرمون خوبه چقدر آدم بزرگی هستیم که این

حرفهارو میزنیم و مردم بیان

مارو الگو قرار بدن یا بیا حرفهای قشنگ مارو بخونن

حرفهای ما وقتی قشنگ میشه

که ما وقتی اینجا مینویسیم تو دنیایی واقعی هم عمل کنیم

اینطوری برای خودمونم زیباست....

امیدوارم خودمم بتونم تو دنیایی واقعی حرفامو عمل کنم

فقط ننویسم.

پرواز خواهم کرد،پروازی که سقوط نخواهد داشت...

شاد باشین

[ ۱۳٩٢/٢/۱٧ ] [ ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ] [ سیاوش(غریبه) ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

امتداد فاصله از اعتبار عاطفه نمیکاهد!/ همیشه هستم همین حوالی... درود دوستان من هیچ ادعای نویسندگی ندارم چیزای که میخوام براتون بزارم بیشترش دلنوشتهای خودم هست چه بد و چه خوب میخوام نظراتتون را بنویسین.اگر از این مطالب خوشتون نیامد به بزرگی خودتون ببخشید...
صفحات دیگر
امکانات وب

  • صدرا دانلود
  • آریان پی سی
  • کارت شارژ همراه اول